یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و مِی بوسه زد
ساقی اندیشه ام , پیمانه بوی گل گرفت
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
از شمیم شعر شورانگیز آتش، عاشقان
ساقی و ساغر، مِی و میخانه بوی گل گرفت
دیدگاه ها (۱۶)

نقشه جغرافیای عشق را گم کرده ام شک به آدم شک به حوا شک به گن...

شاید امشب مثل هر شب باز، سازم بشکندمن که می‌سازم , ولی تا کی...

دوگام مانده به هم، سیبی از هوا افتادچه اتفاق قشنگی میان ما ا...

چندیست عاشقانه قلم میزند دلماز ماجرای چشم تو دم میزند دلمنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط