روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت سی و پنجم
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو چویا
دازای : یعنییییییی چی بچه یییییی منهههههههههه......چو_
چویا :خفه شو رفتیم خونه بجنگید .
شوگا:دازای اینطولی کرد * مظلوم*
دازای : باشه بریم خونه💢
>> در خانه
دازای : خبببببب.؟؟؟؟
شوگا : به جمالت .
دازای : چویاااااا.
چویا: خفه شو دیگه بچه ها بیدار شن من تورو میکشم.
دازای : برو تو اتاق
چویا : باش
@ویو دازای
چویا رفت .
یقه ی شوگا رو گرفتم .
دازای : عوضی بفهم چویا مال منهه.
شوگا : تا وقتی من زندم نه
دازای : اگر بکشمت؟
شوگا : هم😏
دازای : من با تو شوخی ندارمممممم.
ولش کردم و به سمت اتاق بابا ( موری ) راه افتادم .
____
در رو محکم باز کردم .
دازای : باباااااا
موری : چیهههههه
دازای : شوگا ریده به اعصابمممم
موری : کار همیشگیشه 😐
دازای : .....
موری : نگران نباش * یه کاغذ گرفت جلو دازای * عمارت تو و چویا
برگه رو از دستش چنگ زدم .
دازای : ممنون که همیسه پیش بینی میکنی .
موری : ما اینیم ( زارت )
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
دیدگاه ها (۵)

Happy Happy Happy +۲۰۰(حالا چی به یه ورمم نیستا)

روباه کوچولوی من پارت سی و چهار ( رمانه داره میرینه به اعصاب...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

رمان سوم پارت سینزدهم * هر کس هنتای فئو نیکو رو میخواد بیاد ...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان سوم پارت نهم 😈بسی هنتای 🔞࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> ...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

رمان سوم پارت هجدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل اتاق ...

رمان سوم پارت یازدهم ادامش بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍...

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط