چند وقت است از این فاصله ها دلگیرم
چند وقت است از این فاصله ها دلگیرم
از خودم..از تو... از این حس تمنا سیرم
من به تاوان کدامین گنهم...می سوزم؟
یا که نفرین چه قومی شده دامنگیرم؟
وقت آن است که از بغض غزل پردازم
از همین بغض...همین منطقِ بی تفسیرم
زندگی گرچه در اندام تو جاری است ولی
بر بلندای تو در نیمه شبی می میرم
من همان کاج مزیّن شده ی جشن توام
گر چه افتاده به دست تبری ، تقدیرم
هر چه بر سنگ زنم آینه ها را اما
سعی دارند به تکرار همین تصویرم
مثل کابوس..پریشانم و آشفته و گیج
تا که پیدا نکند هیچ کسی تعبیرم
من همان قلعه ی متروکه ی رازآلودم
که شبیخون لبت کرده شبی تسخیرم
مثل اناری، به هوا خواهی ات افتاده دلم
چند وقت است که با جاذبه ات درگیرم
از خودم..از تو... از این حس تمنا سیرم
من به تاوان کدامین گنهم...می سوزم؟
یا که نفرین چه قومی شده دامنگیرم؟
وقت آن است که از بغض غزل پردازم
از همین بغض...همین منطقِ بی تفسیرم
زندگی گرچه در اندام تو جاری است ولی
بر بلندای تو در نیمه شبی می میرم
من همان کاج مزیّن شده ی جشن توام
گر چه افتاده به دست تبری ، تقدیرم
هر چه بر سنگ زنم آینه ها را اما
سعی دارند به تکرار همین تصویرم
مثل کابوس..پریشانم و آشفته و گیج
تا که پیدا نکند هیچ کسی تعبیرم
من همان قلعه ی متروکه ی رازآلودم
که شبیخون لبت کرده شبی تسخیرم
مثل اناری، به هوا خواهی ات افتاده دلم
چند وقت است که با جاذبه ات درگیرم
- ۲۴.۸k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط