رمان عشق بین خانواده
رمان عشق بین خانواده
پارت اول
صبح از خواب بیدار شدم خیلی خوابم میومد آمل میدونستم اگ. دیر برسم آقای هو یعنی معلمم کلی غر میزنه سریع پاشدم رفتم یا دوش نیم ساعتی گرفتم و اومدم لباس مدرسه ام رو پوشیدم آرایش کردم و رفتم بیرون مثل همیشه دایی تهیونگ و دایی جونکوک رفته بودن سر کار
[نویسنده = ا.ت پدر مادرشو توی تصادف از دست داده و الان با دایی تهیونگ و دایی جونکوک اش زندگی میکنه ]
پایان
پارت اول
صبح از خواب بیدار شدم خیلی خوابم میومد آمل میدونستم اگ. دیر برسم آقای هو یعنی معلمم کلی غر میزنه سریع پاشدم رفتم یا دوش نیم ساعتی گرفتم و اومدم لباس مدرسه ام رو پوشیدم آرایش کردم و رفتم بیرون مثل همیشه دایی تهیونگ و دایی جونکوک رفته بودن سر کار
[نویسنده = ا.ت پدر مادرشو توی تصادف از دست داده و الان با دایی تهیونگ و دایی جونکوک اش زندگی میکنه ]
پایان
- ۱۳۱
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط