پارت دوم فیک نخ قرمزنجات دهنده مجرمان عاشق
پارت دوم فیکِ نخ قرمز؛نجات دهنده مجرمان عاشق💋
به سمت چشمه ای رفت..
*نشست و پاهایش را درون چشمه گذاشت چشمانش به گل های لیلیوم آبی رنگ خورد و بویید عطر گل ها تنش را اروم میکرد*
زمزمه ای سرداد"چقدر خنکه...چه عطری*به ارامی بلند شد و به طرف خانه درختی رفت در راه به کبوتر زخمی برخورد*
زانو زد و کبوتر رو در آغوش گرفت *
کبوتر بیچاره
*به راهش ادامه داد و به خونه درختی رسید از نردبان ها بالا رفت و نشیت روی تخت چوبی که با گل و گیاه تزئین شده بود کبوتر رو در آغوش گرفت نفس عمیقی کشد*
اه....
*ناگهان پری ای با لباس سفید و موهای بنفش ظاهر شد*
احساس خطر!کسی زخمی....
*پری چشمش به کبوتر زخمی در آغوش تهیونگ خورد*
*به ارامی جلو امد*
تو کی هستی؟
پری به ارامی لب هایش را تکون داد:پری محافظ جنگل...
اسمت چیه؟
هوسوک
*نوازنده با کنجکاوی نگاه کرد*هوسوک؟...
جانگ هوسوک!
*نوازنده خنده مستطیلی کشنده ای زد*
منم تهیونگم...کیم تهیونگ نوازنده سلطنتی...
*پری زانو زد و دست نوازشش را روی کبوتر گذاشت کبوتر بال بال زد و از پنجره خونه درختی رد شد*
*پری زانو زده به بالا نگاه کرد با چهره تهیونگ مواجه شد لبخندی خورشیدی سر داد*خوشبختم...تهیونگ..
منم همینطور...
*روباهی نزدیک شد *
تویی...؟جیمین
*روباه به نشانه نه سرش رو تکون داد*
دروغ نگو!
پری گفت:من میرم شما دوتا رو تنها میزارم*
باشه... به امید دیدار هوسوک
*پری بال زد و دورشد*
جیمین میدونم خودتی؟
*روباه چیزی نگفت و تکون نخورد*
البته خب تو خیلی خوشگلی جیمین زشته...😌
*روباه تبدیل به مرد جوانی با موهای نارنجی رنگ و چشمانی خرمایی شد*
هیونگ...من کجام زشته
*تهیونگ به ارامی خندید*
میدونستم خودتی ....
به سمت چشمه ای رفت..
*نشست و پاهایش را درون چشمه گذاشت چشمانش به گل های لیلیوم آبی رنگ خورد و بویید عطر گل ها تنش را اروم میکرد*
زمزمه ای سرداد"چقدر خنکه...چه عطری*به ارامی بلند شد و به طرف خانه درختی رفت در راه به کبوتر زخمی برخورد*
زانو زد و کبوتر رو در آغوش گرفت *
کبوتر بیچاره
*به راهش ادامه داد و به خونه درختی رسید از نردبان ها بالا رفت و نشیت روی تخت چوبی که با گل و گیاه تزئین شده بود کبوتر رو در آغوش گرفت نفس عمیقی کشد*
اه....
*ناگهان پری ای با لباس سفید و موهای بنفش ظاهر شد*
احساس خطر!کسی زخمی....
*پری چشمش به کبوتر زخمی در آغوش تهیونگ خورد*
*به ارامی جلو امد*
تو کی هستی؟
پری به ارامی لب هایش را تکون داد:پری محافظ جنگل...
اسمت چیه؟
هوسوک
*نوازنده با کنجکاوی نگاه کرد*هوسوک؟...
جانگ هوسوک!
*نوازنده خنده مستطیلی کشنده ای زد*
منم تهیونگم...کیم تهیونگ نوازنده سلطنتی...
*پری زانو زد و دست نوازشش را روی کبوتر گذاشت کبوتر بال بال زد و از پنجره خونه درختی رد شد*
*پری زانو زده به بالا نگاه کرد با چهره تهیونگ مواجه شد لبخندی خورشیدی سر داد*خوشبختم...تهیونگ..
منم همینطور...
*روباهی نزدیک شد *
تویی...؟جیمین
*روباه به نشانه نه سرش رو تکون داد*
دروغ نگو!
پری گفت:من میرم شما دوتا رو تنها میزارم*
باشه... به امید دیدار هوسوک
*پری بال زد و دورشد*
جیمین میدونم خودتی؟
*روباه چیزی نگفت و تکون نخورد*
البته خب تو خیلی خوشگلی جیمین زشته...😌
*روباه تبدیل به مرد جوانی با موهای نارنجی رنگ و چشمانی خرمایی شد*
هیونگ...من کجام زشته
*تهیونگ به ارامی خندید*
میدونستم خودتی ....
- ۶.۷k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط