"قصیده یک بهاری تنها برای بانوی اسفند"
"قصیده یک بهاری تنها برای بانوی اسفند"
عقربه های کاغذی
دایره سرنوشت مرا دور ميزنند
و خطوط ناملموس یک دوزخی
در نصف النهار بیهودگی زمان
هاشور میخورد
ثانیه های کبود
آبستن تعفنند!
***
بانو
دستم به دامانت
هفته ها
به تسلیت حضور من
حجله خشخاش بسته اند
تا رئوس مبهم
این برمودایی مرموز
در جاذبه غلیظ نشئگی
محو شود!
***
تنهایم مگذار!
قرارمان تمام سه شنبه های بارانی
در آماج این همه پنجره بسته
در آماج سرود سنگین زمهریر
حالا من مانده ام
و داوودی های فراموش شده و
تقویمهای بی سه شنبه این سال لعنتی!
***
بانو
دستم به دامانت
اینجا دختران لبخند
در چارراه های پرسه
عشق حراج می کنند
زنان یائسه
یلدای نامعلوم بارداری خویش را
به امید زادنی مشکوک
سفره های رقص نذر کرده اند!
تمامی مریم های قدیس و باکره این دیار
دچار جزر و مد صلیب و آزارند!
***
میهمان سه شنبه های گمشده ام!
بانوی سه شنبه های بارانی!
تا بقعه چشمانت چند کویر راه مانده!
بگو تا بگذرم!
که زیارت نامه چشمانت
سرود رستن سبزینه ایست مقدس!
که در منتهی الیه مختصات قطبی
این بی فانوس!
عشق نشاء می كند
تا سرزمین بزرگ آغوشت
چند دریا طغیان راه مانده!
که این بار می خواهم
رو در سوی شمایلی از بوسه و پیوند
از عرشه های تقدیر بی رحم خویش
بادبان برگیرم
و در آمیزه ای غلیظ از لبخند و عشق
در سرزمین بزرگ آغوشت پهلو بگیرم
آغوشی که
تمام اسکله های اطمینان و تسخیر است!
***
من آبستن بهار خواهم شد
و در قلب خشکیده من نهال عشق نشاء خواهد شد
تو؛
در من نطفه خواهی بست
در من زاده خواهی شد
در من به بار خواهی نشست
من؛
در تو خواهم زیست!
***
تنهایم مگذار!
بانوی سه شنبه های تنهایم!
میهمان گمشده سه شنبه های بارانی!
عقربه های کاغذی
دایره سرنوشت مرا دور ميزنند
و خطوط ناملموس یک دوزخی
در نصف النهار بیهودگی زمان
هاشور میخورد
ثانیه های کبود
آبستن تعفنند!
***
بانو
دستم به دامانت
هفته ها
به تسلیت حضور من
حجله خشخاش بسته اند
تا رئوس مبهم
این برمودایی مرموز
در جاذبه غلیظ نشئگی
محو شود!
***
تنهایم مگذار!
قرارمان تمام سه شنبه های بارانی
در آماج این همه پنجره بسته
در آماج سرود سنگین زمهریر
حالا من مانده ام
و داوودی های فراموش شده و
تقویمهای بی سه شنبه این سال لعنتی!
***
بانو
دستم به دامانت
اینجا دختران لبخند
در چارراه های پرسه
عشق حراج می کنند
زنان یائسه
یلدای نامعلوم بارداری خویش را
به امید زادنی مشکوک
سفره های رقص نذر کرده اند!
تمامی مریم های قدیس و باکره این دیار
دچار جزر و مد صلیب و آزارند!
***
میهمان سه شنبه های گمشده ام!
بانوی سه شنبه های بارانی!
تا بقعه چشمانت چند کویر راه مانده!
بگو تا بگذرم!
که زیارت نامه چشمانت
سرود رستن سبزینه ایست مقدس!
که در منتهی الیه مختصات قطبی
این بی فانوس!
عشق نشاء می كند
تا سرزمین بزرگ آغوشت
چند دریا طغیان راه مانده!
که این بار می خواهم
رو در سوی شمایلی از بوسه و پیوند
از عرشه های تقدیر بی رحم خویش
بادبان برگیرم
و در آمیزه ای غلیظ از لبخند و عشق
در سرزمین بزرگ آغوشت پهلو بگیرم
آغوشی که
تمام اسکله های اطمینان و تسخیر است!
***
من آبستن بهار خواهم شد
و در قلب خشکیده من نهال عشق نشاء خواهد شد
تو؛
در من نطفه خواهی بست
در من زاده خواهی شد
در من به بار خواهی نشست
من؛
در تو خواهم زیست!
***
تنهایم مگذار!
بانوی سه شنبه های تنهایم!
میهمان گمشده سه شنبه های بارانی!
- ۳.۱k
- ۲۴ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط