‍ گفتم مادر! گفت جانم

‍ گفتم مادر! گفت جانم
گفتم درد دارم! گفت : بجانم
گفتم خسته ام! گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! گفت : بخور از سهم نانم
گفتم کجا بخوابم! گفت: روی چشمانم
اما یکبار نگفتم ! مادر!، خوبم ، شادم…!
همیشه از درد گفتم و از رنج..
جوانی ات رو با بچگی هایم پیر کردم
مرا به موی سپیدت ببخش مادر
دستان پر مهرت را
بوسه باران میکنم
دیدگاه ها (۱)

مادر از همه ما ضعیف تر بود ...!نه بخاطر غصه‌های مشترکمان ، ب...

از مادربزرگ پرسیدم..بابابزرگ تا حالا واست گل خریده؟گفت: نه و...

آموزش آشپزی در صدا و سیماماهیتابه تفلون دسینی رو که قبلا با ...

مشهدیه: الو یونس هست؟تهرانیه: نه بیرونه. مشهدیه: تو کیشی؟تهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط