Fate
Part:17
***
7:00
21 مارس
با صدای رو مخ زنگ گوشی از خواب بیدار شدم
_باز چیشده لوکاس؟
"تهیونگ امروز قراره همه بیان عمارت برای تسلیت به تو خبرشو پخش کردم که جی یونگ بخاطر افتادن از پله ها نصف شبی وقتی مست بوده مرده همه چیو ردیف کردم فقط آماده شو و بیا پایین
_اول صبحی آخه پسره ی بی مغز
"انقد حرف نزن آماده شو و بیا فعلا
قطع کرد
_هووف
بلند شدم و رفتم حموم بعد از 1 ساعت اومدم بیرون و خودمو خشک کردم کت و شلوار مشکیم رو پوشیدم کراواتمو بستم و بعد زدن عطر رفتم پایین کلی آدم اومده بودن رو کاناپه تکی نشستم همه تسلیت گفتن و بله جون ووی حرومزاده ام اومده بود و خیلی اعصبانی بود رو کاناپه ی کناریم نشست و شرو کرد به گوه خوردن
جون وو:تسلیت میگم بهت تهیونگ
_ تسلیت به خودت جون وو نیاز نیست نقش بازی کنی میدونم جی یونگ و دوسش داشتی
با مشت محکم زد به دسته ی کاناپه
جون وو:و با اینکه میدونستی ازم گرفتیش
_اون خودش مرد
پوزخند صدا داری زد
جون وو:نکنه توقع داری حرفتو باور کنم میدونم خودت کشتیش ولی میدونی چیه
با چشماش به پشت سرم اشاره کرد برگشتم و آنجلا رو دیدم که با یوجین داشتن از پله ها میومدن پایین
جون وو:دیگه جی یونگ برام مهم نیست من معشوقه ی جدیدتو میخوام تهیونگ
حرفش بدجوری اعصابمو بهم ریخت بلند شدم و از لباسش گرفتمش
_چی میگی تو آشغاله عوضی حرف دهنتو اول مزه مزه کن بعد گوه بخور
لبخند کثیفی تحویلم داد
جون وو: پس دوسش داری
_به تو هیچ ربطی نداره
ولش کردم و به اطرافم نگاهی انداختم که همه از حرکتم کلی تعجب کرده بودن
_به چی نگاه میکنید
#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
***
7:00
21 مارس
با صدای رو مخ زنگ گوشی از خواب بیدار شدم
_باز چیشده لوکاس؟
"تهیونگ امروز قراره همه بیان عمارت برای تسلیت به تو خبرشو پخش کردم که جی یونگ بخاطر افتادن از پله ها نصف شبی وقتی مست بوده مرده همه چیو ردیف کردم فقط آماده شو و بیا پایین
_اول صبحی آخه پسره ی بی مغز
"انقد حرف نزن آماده شو و بیا فعلا
قطع کرد
_هووف
بلند شدم و رفتم حموم بعد از 1 ساعت اومدم بیرون و خودمو خشک کردم کت و شلوار مشکیم رو پوشیدم کراواتمو بستم و بعد زدن عطر رفتم پایین کلی آدم اومده بودن رو کاناپه تکی نشستم همه تسلیت گفتن و بله جون ووی حرومزاده ام اومده بود و خیلی اعصبانی بود رو کاناپه ی کناریم نشست و شرو کرد به گوه خوردن
جون وو:تسلیت میگم بهت تهیونگ
_ تسلیت به خودت جون وو نیاز نیست نقش بازی کنی میدونم جی یونگ و دوسش داشتی
با مشت محکم زد به دسته ی کاناپه
جون وو:و با اینکه میدونستی ازم گرفتیش
_اون خودش مرد
پوزخند صدا داری زد
جون وو:نکنه توقع داری حرفتو باور کنم میدونم خودت کشتیش ولی میدونی چیه
با چشماش به پشت سرم اشاره کرد برگشتم و آنجلا رو دیدم که با یوجین داشتن از پله ها میومدن پایین
جون وو:دیگه جی یونگ برام مهم نیست من معشوقه ی جدیدتو میخوام تهیونگ
حرفش بدجوری اعصابمو بهم ریخت بلند شدم و از لباسش گرفتمش
_چی میگی تو آشغاله عوضی حرف دهنتو اول مزه مزه کن بعد گوه بخور
لبخند کثیفی تحویلم داد
جون وو: پس دوسش داری
_به تو هیچ ربطی نداره
ولش کردم و به اطرافم نگاهی انداختم که همه از حرکتم کلی تعجب کرده بودن
_به چی نگاه میکنید
#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
- ۷۴۰
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط