✍ 🏻

✍ 🏻
می تَراوَد از دست هایت،
می‌جوشد از لبها
و می بارد از چشم‌ هایت،
شعرهایی‌ گُنگ!

به سانِ آفتابی بی نور!
بارانی بی عطر!
و رنگین کمانی بی ‌رنگ!
آن چنان که نمی فهمم،
آن ‌گونه ‌که‌ نمی دانم،

با من ساده سخن‌ بگو...
و شعرهایی ساده تر بخوان،
من تنها‌ کلامی که می دانم،
و تنها شعری که ‌می‌پسندم این است...
که‌ بگویی‌دوستم ‌داری،
با من از دوست
دیدگاه ها (۱)

✍ 🏻 تو می باریباران از خجالت آب‌ می شودمن عاشق می شومو خدا ا...

✍ 🏻 وسط راه...رهایشان کن و برو...تمام کسانی را که حالت را خو...

✍ 🏻 دلتنگ که می‌شدمبرایت شال می‌بافتم..بیا دلتنگی‌هایم رابه ...

✍ 🏻 غروب های جمعه رویِ گنبد های این شهر جایِ باد خالی‌ است و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط