my ex

my ex
p.66

هنوز دو تا مامان وسط بحث «تالار بزرگ یا باغ؟» بودن که دوباره زنگ خورد.

جونگ‌کوک نفسشو فوت کرد بیرون.

- دیگه کیه خداااا…

در که باز شد....

تهیونگ با یه عینک آفتابی گنده و یه دسته گل صورتی جیغ وایستاده بود.

تهیونگ: شنیدم یکی اینجا مخفیانه نامزد کرده؟!

پشت سرش جیمین سرشو آورد جلو.

جیمین: مخفیانه؟ کل اینترنت فهمیده.

و بعد… نامجون، جین، هوسوک و یونگی هم با لبخند و کیسه‌های هدیه وارد شدن.

ا.ت دستشو گذاشت رو دهنش.

+ شماها دیگه از کجا فهمیدین؟!

جین خیلی جدی گفت:

جین: ما قبل از اعلام رسمی فهمیده بودیم. 
حس ششم ورد واید هندسامه ها!(آخخخخ زرشککک)

یونگی با بی‌حالی همیشگیش اضافه کرد:

یونگی: دروغ میگه. استوریتو دیدیم.

مامان‌ها که صحنه رو دیدن، سریع حالت رسمی گرفتن.

مامان جونگ‌کوک با لبخند:

دوستان داماد هم رسیدن.

تهیونگ خم شد جلو مامان ا.ت:

تهیونگ: سلام خاله، ما تیم محافظ عروسیم.

جیمین رفت سمت ا.ت و بغلش کرد.

جیمین: بالاخره گرفتیش هان؟

ا.ت خندید.

- خیلی طول کشید ولی آره.

هوسوک دست زد.

هوسوک: خب خب خب! جشن فوری لازم داریم.

نامجون منطقی‌تر گفت:

نامجون: قبل جشن یه سوال مهم… تاریخ تقریبی مشخص شده؟

جونگ‌کوک با وحشت به مامان‌ها نگاه کرد که داشتن دفترچه باز می‌کردن.

- من هنوز اجازه صحبت دارم یا نه؟

همه زدن زیر خنده.

یهو جین رفت کنار مامان‌ها نشست.

جین: اجازه بدین به عنوان بزرگ‌تر گروه، در انتخاب غذا مشاوره بدم.

یونگی آروم روی مبل لم داد.

یونگی: فقط کیک خوب بگیرین، با نارنگی من با بقیه کاری ندارم.

تهیونگ رفت کنار جونگ‌کوک و آروم گفت:

تهیونگ: داداش… آماده‌ای از این به بعد «شوهر آینده» صدات کنن؟

جونگ‌کوک یه نگاه به ا.ت انداخت که وسط خنده‌ها برق می‌زد.

- اگه کنارش باشم؟ آره.

جیمین یهو دست زد.

جیمین: عکس گروهی! همین الان!

همه جمع شدن. 
دو تا مامان وسط، ا.ت و جونگ‌کوک جلو، بقیه دورشون.

جین گفت:

جین: بگین «نامزدیییی»!

همه:

نامزدییییی!

فلش زد.

لحظه‌ای که پر از خنده بود، بدون دعوا، بدون استرس. 
فقط شلوغی دوست‌داشتنی.

وقتی جمع کم‌کم آروم شد، جونگ‌کوک دست ا.ت رو گرفت و آروم تو گوشش گفت:

- دیدی گفتم قراره شلوغ بشه؟

ا.ت لبخند زد.

+ ولی قشنگه.

و واقعاً هم قشنگ بود..........
ادامه داد........
دیدگاه ها (۱۰۲)

قربون اون انگلیسی حرف زدنت برم من شونکوککککبرای کلوین کلاین ...

my exp.67آخرش تصمیم گرفتن همه با هم برن بیرون.  نه رستوران ل...

my exp.65e.2/2- اجازه نمی‌دم حتی یه لحظه ناراحت باشه.ا.ت زیر...

my exp.65e.1/2صبح هنوز درست بیدار نشده بودن که زنگ در خورد.ا...

خب خب خببیایین نظر بدیناول راجب کی بنویسیم؟نامجونجینیونگیجیه...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟨از زبان ا/ت : بابا و مامان رفتن و خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط