صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت

صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت/

بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت/

می روم تا در میخانه کمی مست کنم/

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم/

بی خیال همه کس باشم و دریا باشم/

دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم/

آنقدر مست که اندوه جهانم برود/

استکان روی لبم باشد و جانم برود/

ساقیا در بدنم نیست توان جام بده/

گور بابای غم هر دو جهان جام بده/

برود هر که دلش خواست شکایت بکند/

شهر باید به من الکلی عادت بکند./
دیدگاه ها (۱)

گشتم بود اما مال من نبود ...

.

.

.عمرم گهی به غم گهی به درد گذشت تاریخ زندگیم همه با درد گذشت...

پارت ۷۱عشقم؟ جانم میگم امم .. چی؟ بگو چی میخواستی بگی؟؟ هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط