من از ملاقات خویش بود که خوشوقت شدم؛

من از ملاقات خویش بود که خوشوقت شدم؛
و پس آنگاه هیچکس را یارای آن نبود که مرا از من بگیرد که این کس همه کسم شد؛ به هر جا و به هر وقت و به هر حال…
دیدگاه ها (۱)

پرنده لبه پنجره نشسته بود می خواست شعر و ترانه و دلدادگی سر ...

نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پ...

+ میون همه دروغ‌هاش، یک حرف قشنگ زد_چی؟+ همیشه می‌گفت عکس ها...

تو همون حدس اول رنگ مورد علاقه‌مو درست گفت!ولی بین خودمون بم...

واای از ان روزی که زندانی عشق شدمزندان بان مرا رهاکنی آواره...

فراموشی

هیچ وقت فکر شو نمیکردم دنیا بدون آدم هاانقدرترسناک بنظر بیاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط