love you =>>S.S.Z.N @maloosak.z

love you =>>S.S.Z.N @maloosak.z

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم،
دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه
از مرد روزنامه فروش تشکر کرد،
اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد.
همان طور که دور می شدیم، به دوستم گفتم:
چه مرد عبوس و ترش رویی بود.
دوستم گفت: او همیشه این طور است!
پرسیدم: پس تو چرا به او احترام می گذاری؟
دوستم با تعجب گفت: چرا باید به او اجازه بدهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟
من خودم هستم...
دیدگاه ها (۱)

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم ...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم؛ دوستم...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم ...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم ...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم ...

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی ، رد می شدیم ،دوستم ...

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روز...

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی. رد می شدیم دوستم رو...

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روز...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛ دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط