پارت ۲

پارت ۲

ویو ا.ت

نمیدونم چرا اما دو هفته پایانی سال مثل برق و باد گذشت شاید به خاطر این بوده که جیمین توی این دو هفته سراغم نیومد یا هر وقت من رو میدید بدون توجه بهم رد میشد
قبلا اینجوری نبود اگه میخواست از کنارم رد شه یه تیکه میپروند و می‌رفت ولی الان هیچی نمیگه
بیخیال افکار هام شدم و رفتم که آماده بشم برای مهمونی امشب
دانشگاه هر سال برای پایان سال تحصیلی یه جشن میگیره و اون جشن امشبه
اول یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و بعدش موهام خشک کردم و حالت دادم بعدش رفتم سراغ آرایش کردن
یه آرایش سبک اما شیک انجام دادم بعدش لباس مشکی تقریبا بازم رو با کفش YSL پوشیدم و در آخر از عطر لیبره YSL زدم
توی آینه یه نگاهی به خودم انداختم و بعد از مطمئن شدن از همه چی کیفم رو برداشتم و داخلش لیپ گلاس ، شونه کوچیک ، کارت بانکیم ، آدامس و گوشیم رو گذاشتم و از خونه خارج شدم
سوار ماشینم شدم و حرکت کردم به سمت محل مهمونی
توی راه همش استرس داشتم نکنه جیمین دوباره اذیتم کنه

بالاخره بعد از ۱۵ مین به محل مهمونی رسیدم و ماشینم رو پارک کردم و وارد باغ شدم
بدون اهمیت به کسی سمت میزی رفتم نشستم
تقریباً همه ی دانشجو ها بودن ولی جیمین رو ندیدم
اصلا به من چه ؟

همینطور داشتم به بچه ها نگاه میکردم که چشمم به جیمین خورد اونم داشت نگاهم میکرد
چند ثانیه به همدیگه خیره شدیم ولی من سریع به خودم اومدم و سرم رو برگردوندم ولی هنوز نگاه های خیره جیمین رو روی خودم حس میکردم
اهمیتی ندادم و خودم رو مشغول خوردن دسر کردم

حس میکردم آرایشم یکم خراب شده برای همین بلند شدم و رفتم سرویس بهداشتی
از توی آینه داشتم خودمو نگاه میکردم و موهام و آرایشم رو درست میکردم
با صدایی آشنا ترسیده به عقب برگشتم
جیمین : امشب خیلی خوشگل شدی
ا.ت : چ چی ؟
جیمین : گفتم که امشب خیلی خوشگل شدی ( با لبخند ریز )
ا.ت : اونو که شنیدم منظورم این بود که منظورت چیه
آروم سمتم اومد و منم به سمت عقب رفتم تا جایی که به دیوار سرد برخورد کردم
نزدیکتر شد
ا.ت : دیگه جلو نیا
بازم سمتم اومد و دستش رو بالا آورد
فکر کردم میخواد بزنم برای همین چشمام رو بستم و توی خودم جمع شدم ولی بر خلاف تصورم دستش رو آروم گذاشت روی موهام و آروم نوازششون کرد
چشمام رو باز کردم و با چشماش مواجه شدم
جیمین : چرا چشمات رو بستی ؟
ا.ت : فکر کردم میخوای بزنیم ( آروم )
چند ثانیه همون‌جوری بودیم یهو کشوندم توی بغلش و محکم بغلم کرد
هنگ کرده بودم برای چی جیمین باید بغلم کنه ؟
ا.ت : چکار می‌کنی جیمین ؟
جیمین : هیششش بزار یکم اینطوری بمونیم
آروم هلش دادم و از خودم دورش کردم
ا.ت : منظورت چیه ؟ چرا تو باید منو بغل کنی؟
جیمین : معلوم نیست؟
ا.ت : نه
جیمین : ا.ت من دوست دارم
با تعجب بهش خیره شدم ولی گفتم : جیمین میدونم اینم یکی از اون شوخی های مسخرته پس لطفاً بس کن می‌خوام برم
خواستم از کنارش رد شم که مچ دستم رو گرفت و نذاشت برم
جیمین : ا.ت من شوخی نمیکنم ، باور کن دوست دارم ، دیوونتم
ا.ت : جیمین من حرفت رو باور نمیکنم ، آخه آدم یکی رو که دوست داره اینقدر اذیت می‌کنه ؟
جیمین : من توی این دو هفته متوجه حسم به تو شدم واقعا متاسفم
ا.ت : جیمین معذرت خواهی تو بدرد من نمیخوره ، تو باعث شدی از خودم از زندگیم از دانشگاهم از همه چی متنفر بشم تو زندگیم و دانشگاه رو برام جهنم کردی تو باعث شدی اصلا اعتماد به نفس نداشته باشم ، آخه کار دیگه هم هست که نکرده باشی ؟ ( با گریه و مشت زدن به سینه جیمین )

ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۲۰)

بانو فالوشه https://wisgoon.com/jeon_lily

بانو حمایت شه https://wisgoon.com/victoryaa

𝐍𝐨𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠 𝐥𝐚𝐬𝐭𝐬 𝐟𝐨𝐫𝐞𝐯𝐞𝐫Part=۱ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط