همه گویند بهار آمده اینک عید است

همه گویند بهار آمده اینک عید است
عید اگر هست چرا چلچله در تبعید است؟
چشمه ها خشک تر از چشم تهی مانده ی ابر
سینه ها خانه ی ناباوری و تردید است
سرو را شاخه شکستند و کبوتر را بال
لاله را سینه دریدند و پریشان بید است
یاس آیینه ی یأس است کبوترها را
شاپرک را نفسِ باغچه ها تهدید است
بر درختان، همه قندیلِ یخ آویخته اند
نفس باد صبا سردتر از خورشید است
دیدگاه ها (۱۱)

مثل بیماری که با هر درد می ریزد به همعشق گاهی با نگاهی سرد م...

‍ عید آمده و مردم ما عید ندارندکو یک دل بی دغدغه تا عید بگیر...

‍ میخواستم که در تو شکوفا شوم نشددر باغ عشق همدم گلها شوم نش...

تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه هادر دل من پا گرفت احساسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط