در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...

در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...
پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟
اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست...
دیدگاه ها (۱)

دست‌هایم از کاه است و دلم از اندوه؛ در این گندم‌زار بی‌پایان...

🔴تلنگر✍️وقتی سیبی را از درخت چیدی دیگر چیده شده است و راه با...

عاشقانه های شبنم

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

نماد مرگ پارت شیشم

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

عاشقانه های شبنم

سلیم میگوید:از مقداد پرسیدم و گفتم خدا تو را رحمت کند،بهترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط