دیشب یادم رفت پارت بزارم الان با پارتای امروز میزارمشون..
دیشب یادم رفت پارت بزارم الان با پارتای امروز میزارمشون...
_هه...تو نمیزاری رنگشو ببینم ؟ فعلان که پیش منه ، بعدشم میدونی که میتونم حضانتشو بگیرم و اونموقع من نزارم رنگش رو ببینی ؟ اونموقعس که بجای هیونین آبجی و داداشی که در راه داره رو بزرگ کنی!
آها...پس بخاطر این بود که داشت طعنه میزد، میخواست عصبانیش از حرفای یوجون رو سر من خالی کنه ، و اگر الان خالی نمیکرد ممکن بود واقعاً کارایی که میگه رو انجام بده
میخواستم چیزی بگم که گوشیش زنگ خورد و با دیدن اسم یوری، پوزخندی زدو گفت
_میتونی هیونین رو ببری ، امشب تنها باشم بهتره...
میخواست...میخواست حرصم بده دیگه نه؟ بخاطر اینکه یوری میخواد بیاد خونش نگفته بود هیونین رو ببرم مگه نه؟....
گوشی رو سمت گوشش برد و کمی بعد صدای پر عشوه ی یوری رو شنیدم ، دستش رو بالا برد و به علامت خداحافظی نشون داد ، کمی بعد هیونین از ماشینش پیاده شد و به سمت من اومد و خودش هم تویه چشم بهم زدن غیب شد ، با هیونین به سمت ماشین رفتیم تویه راه وقتی هیونین خواب بود یوجون یهویی شروع به خندیدن کرد با تعجب بهش نگاه کردم
+چیشده؟
~وقتی فیلممونو نشونش دادم نزدیک بود از شدت عصبانیت منفجر شه
با بهت بهش نگاه کردم
+چه فیلمی ؟
~ معاشقمون تویه حمام...
با دهنی باز بهش نگاه کردم ، پس بخاطر همین بود که همش تیکه مینداخت ، بخاطر همین بود که وقتی یوری زنگ زد گفت هیونینو ببرم میخواست حرصم بده....
+چرا همچین غلطی کردی ؟
~میخواستم بهش بفهمونم که باید از قلبش بیرونت کنه چون مال منی...
_هه...تو نمیزاری رنگشو ببینم ؟ فعلان که پیش منه ، بعدشم میدونی که میتونم حضانتشو بگیرم و اونموقع من نزارم رنگش رو ببینی ؟ اونموقعس که بجای هیونین آبجی و داداشی که در راه داره رو بزرگ کنی!
آها...پس بخاطر این بود که داشت طعنه میزد، میخواست عصبانیش از حرفای یوجون رو سر من خالی کنه ، و اگر الان خالی نمیکرد ممکن بود واقعاً کارایی که میگه رو انجام بده
میخواستم چیزی بگم که گوشیش زنگ خورد و با دیدن اسم یوری، پوزخندی زدو گفت
_میتونی هیونین رو ببری ، امشب تنها باشم بهتره...
میخواست...میخواست حرصم بده دیگه نه؟ بخاطر اینکه یوری میخواد بیاد خونش نگفته بود هیونین رو ببرم مگه نه؟....
گوشی رو سمت گوشش برد و کمی بعد صدای پر عشوه ی یوری رو شنیدم ، دستش رو بالا برد و به علامت خداحافظی نشون داد ، کمی بعد هیونین از ماشینش پیاده شد و به سمت من اومد و خودش هم تویه چشم بهم زدن غیب شد ، با هیونین به سمت ماشین رفتیم تویه راه وقتی هیونین خواب بود یوجون یهویی شروع به خندیدن کرد با تعجب بهش نگاه کردم
+چیشده؟
~وقتی فیلممونو نشونش دادم نزدیک بود از شدت عصبانیت منفجر شه
با بهت بهش نگاه کردم
+چه فیلمی ؟
~ معاشقمون تویه حمام...
با دهنی باز بهش نگاه کردم ، پس بخاطر همین بود که همش تیکه مینداخت ، بخاطر همین بود که وقتی یوری زنگ زد گفت هیونینو ببرم میخواست حرصم بده....
+چرا همچین غلطی کردی ؟
~میخواستم بهش بفهمونم که باید از قلبش بیرونت کنه چون مال منی...
- ۷.۶k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط