داشتیم بنایی میکردیم!

داشتیم بنایی میکردیم!
رفتم زنگ همسایه را زدم
گفتم: ببخشید استمبولی دارید؟

گفت: نه قرمه سبزی داریم
اوستا بنا که همونجا وسط کوچه سوار بیل شد رفت
دیدگاه ها (۲۹)

یارو میره خواستگاری ،میگه من باید دختر رو لخت ببینم تا بپسند...

دختر : سردمه پسر : پاشو یه چیزی بپوشدختر : نه خیلی سرده پسر ...

مسابقه ثانیه ها،،،،،، آقا محمد خان قاجار چگونه بر تخت نشست؟؟...

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻭﻻﺩ ﺧﻮﺩﻣﻲ... .....ﺗﺮﻓﻨﺪ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎﭺ ﻛﺮﺩﻥ ﺯﻧﻬﺎﻱ ...

مافیا من

رمان~Goddess ~پارت۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط