با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

(پارت 6)

الکو: ببین چاعان من اصلا از تو نمی ترسم اما اگه من اخراج کنی یک برایی سرت نیارم که مرغ های اسمون به حالت گریه کنند

چاعان: خیلی ترسیدم از حرفات و خنده ای بهش کردم و گفتم تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی فهمیدی

توانا: از سرویس که اومدم دیدم بچه ها دور بقیه جمع شدن و رفتم دیدم لیا هم اونجاست صداش زدم
لیا؟

لیا: بله الان میام

لیا: رفتم پیش توانا
توانا: چیشده؟

لیا: همه چیا گفتم

توانا: منم متعجب شدم چون چاعان هیچ وقت روی هیچ دختری غیرتی نشده

یه دفعه یک دختر اومد جلوشون

زینب: سلام من زینب هستم
لیا توانا: سلام

زینب: من همه چیو از دور دیدم و خوب می دونم داری به چی فکر میکنی

لیا: میشه واضح تر بگی

زینب: باشه اما قشنگ گوش کن

لیا: سری تکون دادم به معنی باشه

زینب: چاعان ترکیه به دنیا اومده اما بعد رفت فرانسه انا دو ساله که برگشته و توی همین مدرسه بود و خب تاحالا با هیچ دختری اوکی نشده

لیا: چرا و چرا به اون دختر که اسمش الکو گفت می تونم اخراجت کنم

زینب: الکو با دوستاش توی کلاس بقلیه و خوب اون هر دختری که میاد توی این مدرسه را اذیت یا اخراجش میکنه و خب الکو چاعان دوست داره اما چاعان از دختر خوشش نمیاد و اون با یاعیز دنیز که دو تا از دوستاشه بعد مدرسه می روند یجایی
یه دف داشتم تغیبش می کردم اما فهمین اما بهم چیزی نگفت و منم ترسیدم و دیگه نرفتم دنبالش

توانا: خوب امروز بریم دنبالش

لیا: . . . . .
دیدگاه ها (۰)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

" ویو کوک "بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و...

part 1

آقا من زنده ام!

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط