بالهایت را بگشا

بالهایت را بگشا
وقت پرواز دل است
وقت با هم بودن
وقت دلدادگی و عشق به دلها دادن
وقت از خود رستن
وقت هم شانه شدن
وقت دیدار من و توست پری
وقت مستی ست بیاور لب را
وقت آنست که آهسته به گوشت گویم

تو عزیز دلمی

وقت ویرانی غصه ست
بیا شاد شویم
دل خود را به دلم خوب ببند
من تو را می بوسم
من تو را مثل گل عشق
من تو را مثل خدا می بینم
تو همان باغ غزل هستی که
من از آهوی نگاهت مستم

دل من گرمی احساس تو را می خواهد
دل من گرمی آغوش تو را می خواهد

تو دل انگیز ترین فصل خدایی بانو
من از آن فصل بهارت مستم
تو پر از واژه ی احساسی و من
بی هوس در پی گیسوی توام
تو همان شعله ی عشقی که مرا آتش زد

کاش می شد که به تو لب بزنم
تا بسوزد همه ی جان و تنم

اینها همه حرف دل شیدای من است
که ز دل می آید
دیدگاه ها (۶)

تو چرا می پرسی،خانه دوست کجاست..؟!خانه دوست همانادل توست...گ...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیستروزی که دیگر قلب من ب...

یک نفر هست که مثل ِ من و شعرم تنهاست...یک نفر هست که در قافی...

🍒🌱من بی تو کمم با تو تمامم ای عشقدنیا بشود با تو به کامم ، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط