حسادت میکنم به رنگ دیوار!! وقتی که اتفاقی سایه ی بدنت به

حسادت میکنم به رنگ دیوار!! وقتی که اتفاقی سایه ی بدنت به پوستش را حس میکند.
حسادت میکنم به آفتاب وقتی با نوازش آرام پوستت به گرمی میبخشد .
حسادت میکنم به برگ گیاه وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده و بی تاب و چرخان میکند .
وحسادت میکنم به مادرت هم وقتی چند لحظه قبل از خواب به یاد تو لبخند میزند
و به تختت که همه روزه به هم آغوشی شبت پریشان وبهم ریخته است
و به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه می دارد
و به آینه ات که همیشه و هر روز گرمی نگاهت را حس میکند و
به کوچه ات?درختان باغچه ?چشمانت و به خودت وبه خدایت و به این قلم که از تو نوشت...
دیدگاه ها (۳)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

سناریو: ماه سرخ

part:59

پارت دو

شبها که میگیرد دلم ؛ یاد تو را تن میکنم"...تنها به یاد بودنت...

شبها که میگیرد دلم ؛ یاد تو را تن میکنم"...تنها به یاد بودنت...

کسی به فکر گلها نیستکسی به فکرماهیها نیستکسی نمیخواهدباور کن...

رمان قرص آرامبخش پارت 32

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط