تا نگه کردم به

تا نگه کردم به
چشمانت،نمیدانم چه شد
تا که دیدم روی خندانت،نمیدانم چه شد

عشق بود آیا ؟ جنون ؟ هرگز ندانستم چه بود
تا سپردم دل به دستانت،نمیدانم چه شد

تا که افتادم به دامت،رشته ی صبرم گسست
تا که خوردم تیرِ مژگانت،نمیدانم چه شد

تا گرفتی دستهایم را،دلم دیوانه شد
تا نهادم سر به دامانت،نمیدانم چه شد

گم شدم چون قایقی کهنه،میان موجها
در شبِ زلفِ پریشانت،نمیدانم چه شد

بی وفا...رفتی و من با خاطراتت مانده ام
آن قرار و عهد و پیمانت...نمیدانم چه شد

گفته بودم تا ابد عاشق نخواهم شد،ولی
تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شد
دیدگاه ها (۳)

من تو را دوستت دارم بفهم پس مشو ارباب آزارم بفهم من تو ‌را ...

نم نم باران شعاع ِچشم تارم را گرفت چشم وا کردم، غمت دارو ندا...

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منیدرد خود با که بگویم که ، تو در...

سردم شده بدجور عزیزم بغلم کنیخ کردم از این سوز دمادم بغلم کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط