درخواستی

درخواستی
وقتی بین توو برادرت فرق میزاشت
part: 3
رفتم لباسمو عوض کردم از اونجاییکه به
مو هامم خورده بود
موهامو شستمو خشکشکردم رفتم بیرون که شوگا داشت
میرفت
مین سوک: قل دادی فردا برای شام بیای ها
شوگا: همم میام
مین سوک: فعلا
شوگا: فعلا
منم نه خداحافظی کردمونه نگاش کردم همینطور رد شدم و رفتم داخل که مین سوک اومد
مین سوک: هی ا.ت واقعا نمیخوای باهاش حرف بزنی
ا.ت: نه دیگه باتوام حرف نمیزنم
مین سوک: با من دیگه چرا
ا.ت: چون وقتی خوردم زمین به جاب اینکه کمکم کنی
بهم خندیدی اومن جلوی شوگا شب بخیر شامم خودت یچی بخور
مین سوک: یاا ا.ت ببخشید ا.ت حداقل بهم شام بده
رفتم خوابیدم
*صبح
بیدار شدم رفتم سرویس کارای لازمو کردمو اومدم بیرون
وایسا بببنم شوگا امشب برای شام میاد پس رفتم حموم
یه دوش 10مینی گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم
از لوسیون بدن مورد علاقم زدم یه ماسک صورت گذاشتم
میخوام امشب خوشگل باشم که ببینه فرصت حرف زدن و دوستی با کیرو از دست داده
*شب
شوگا اومده بود داشتیم شام میخوردیم داداشم
گفته بود امشب ابنجا بمونه خب دیگه چی بگم
و اینم بگم نه بهش سلام کردم نه باهاش حرف زدم
حتی یه کلمه با هیچ کدومشون حرف نزدم
شام تموم شد ظرفارو جمع کردیم و گذاشتیم ماشین ظرف شویی
و.رفتیم نشستیم
لایک وکامنت یادتون نره عشقولیا ❤😙
دیدگاه ها (۰)

درخواستی وقتی بین توو برادرت فرق میزاشت part: 4اخر. ...

معرفی کاراگاه جوان پارک جیمین 28ساله.کاراگاه کیم ا.ت23ساله.ک...

درخواستی وقتی بین تو و برادرت فرق میزاشت part: 2. ...

درخواستی وقتی ببن تو و برادرت فرق میزاشت part: 1. ...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط