.

.
مرد نجار گوشه ی بازار
یک در چوبی جدیدی ساخت
میخ های درشت آن را کوفت
سر هر میخ را جدا پرداخت
تا مبادا فرو رود میخی
در کف دست یا به بازویی
تا مبادا از آن شود مجروح
سینه ای یا رود به پهلویی

نیش یک میخ ناگهان اما
دست آن پیر باصفا را زد
خون از آن دست خسته جاری شد
اشک او را به دیدگان آورد

دیدم آن پیرمرد می گرید
گفتم این اشک از چه لبریز است
بارها دست تو شده مجروح
این که یک زخم میخ ناچیز است

دیدم آن سوی کوچه می نگرد
سوی آن پرچم سیاه عزا
سر در فاطمیه بود انگار
روی پرچم نوشته یازهرا
یا فاطمه الزهرا" س "
.

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
دیدگاه ها (۹)

مرد نجار گوشه ی بازاریک در چوبی جدیدی ساخت میخ های درشت آن ر...

#یاـزهراـ .از چشم های بچه ها دنیا بیاُفتدوقتی که در بستر تنِ...

۲۰سرمایهای که نام تو شهیدالشهداستتو حسینی و مرامت زیباستبه ه...

در آن لحظات چشمم به " کلیسا" افتاد و اشک‌هایم سرازیر شد،اما ...

الا ای چاه یارم را گرفتندگلم ، باغم ، بهارم را گرفتندمیان کو...

◼ ◼ ◼ ◼ ◼ ◼ ◼تسلیت به مناسبت شهادت بی بی رقیه خاتون سلام الل...

#حضرت_امیرالمؤمنین_امام_علی(ع) نیز با ملاحظه خطرهایی که در ص...

چقدر این دلنوشته حق و قشنگه😭💔بسم رب الشهداء و الصدیقین ...ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط