زینب جان !

زینب جان !
گاهی چادرم خاکی می شود ..
چادر مشکی ام از در و دیوار شهر خاکی می شود ..
از نگاه های طعنه آمیز خاکی میشود ..
ازحرف های سیاه خاکی می شود ..
گاهی چادرم را خودم خاکی می کنم!
چادرم را می شویم تا غبار شهر را از رویش پاک کنم ..
تا سنگینی نگاه ها را پاک کنم ..

پس کمکم کن زینب جان
تا بتوانم چادر خاکی که یادگاری از جانبازی توست را حفظ کنم !!
تا بتواند مرهمی باشد چادرم برایت

بانو !
عفت و چادرت را برای زخمهای دل "حسین" و " زینبش "مرهم ببر ..
دیدگاه ها (۱)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

نمیبخشمت p.23

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))صدای آرام ...

🌸 🍃 #دلنوشته_های_زینبـــــی💞 زینب جان ! گاهی چادرم خاکی می ش...

:: حجاب مرهم زخمهای حسین ::پرچم حسین به دست عباس است و برسر ...

:: حجاب مرهم زخمهای حسین ::پرچم حسین به دست عباس است و برسر ...

گاهی چادرم خاکی می شود چادر مشکی ام از در و دیوار شهر خاکی ...

حجاب مرهم زخمهای حسینپرچم حسین به دست عباس است وبرسر زینب! !...

گاهی چادرم خاکی می شود...! چادر مشکی ام از در و دیوار شهر خ...

چادر من !!!! توبا من بزرگ شدی!با من زیر باران ماندی و خیس شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط