ته اتوبوس ، آن صندلی آخر
ته اتوبوس ، آن صندلی آخر
کنار شیشه
بهترین جای دنیاست
برای آنکه مچاله شوی در خودت
سرت را بچسبانی به شیشه و
زل بزنی به یک جای دور
و فکر کنی به چیزاهایی ک دوست داری ..
و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد ..
و گاهی چشمهایت خیس شود ، از حضور پر رنگ یک خیال
و یادت برود مقصدت کجاست ؟؟
و دلت بخواهد که دنیا به اندازه ی همین گوشه اتوبوس
کوچک شود ... دنج و تنها ...
و آه بکشی
از یاد آوری حماقت های عاشقانه ات ...
شیشه بخار بگیرد و
تو با انگشت بنویسی " آینده "
و دلت بگیرد از تصورش ...
چشمهایت را ببندی
و تا آخرین ایستگاه در خود گریه کنی ... !!
کنار شیشه
بهترین جای دنیاست
برای آنکه مچاله شوی در خودت
سرت را بچسبانی به شیشه و
زل بزنی به یک جای دور
و فکر کنی به چیزاهایی ک دوست داری ..
و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد ..
و گاهی چشمهایت خیس شود ، از حضور پر رنگ یک خیال
و یادت برود مقصدت کجاست ؟؟
و دلت بخواهد که دنیا به اندازه ی همین گوشه اتوبوس
کوچک شود ... دنج و تنها ...
و آه بکشی
از یاد آوری حماقت های عاشقانه ات ...
شیشه بخار بگیرد و
تو با انگشت بنویسی " آینده "
و دلت بگیرد از تصورش ...
چشمهایت را ببندی
و تا آخرین ایستگاه در خود گریه کنی ... !!
- ۲.۵k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط