پارت ۲
پارت ۲
ماوکا .... ملودی جنگل
فلش بک پیش جیهوپ :
اه بابا لطفا زود خوب شو ..
ب : چشم پسرم ... ولی اگه من رفتم ... حواست به خودت باشه ...
جیهوپ : بابا لطفا اینو نگو ..
بابا : با..... باشه .... ال...الانم....ب...برو....سر..کارت....( باسرفه )
جیهوپ : باشه
رفت و بعد از کارش با دکتر اومد ...
دگتر باباش رو ملاینه کرد
دکتر : اه پسرم ... برای درمان این نوع بیماری یه داروی نایاب لازم داریم که هیچ جا پیدا نمیشه ... و یه عکس از اون دارو داد اون یه برگ بود دقیقا برگی که تو جنگل نفرین شدس ...
جیهوپ رفت بیرون و با یه اگهی مواجه شد
با اون شماره تماس گرفت و رفت پیشش بهش گفتن باید بره جنگل نفرین شده و یه بر بیاره در عوض هر چی بخواد بهش میدن ...
اونم میره ...
فلش بک به پیش ات : داشتم تو جنگل راه میرفتم که یه صدا شنیدم ....
جیهوپ : رفته بودم به جنگل و حوصلم سر رفته بود منم فلوتم رو در اوردمو فلوت زدم ....
ات : خودمو با برگا پشوندم تا منو نبینه ... چی ادم ..ها اون نباید اینجا باشه
ات : هی تو اینجا چیکار میکنی ...
جیهوپ که ازخوشگلی ات خشکش زده بود
جیهوپ: اهم چیزه من اومدم یه برگ واسه مریضی پدرم ببرم ...
ات : او خب اونچه برگیه
جیهوم عکس اونو نشون داد
ات : عمرا ببینید این برگ برگ درخته عمر ماعه و ما عمرا اینو به شما بدیم
جیهوپ : ما ؟
ات : اه ببین قبل اینکه کسی تورو ببینه باید از اینجا بری فهمیدی
جیهوپ : نه من هیجا نمیرم مگه اینکه اون برگو بگیرم ...
ات : عمرا ..
جیهوپ : پس منم نمیرم ...
ات: خب یه سوال میشه بپرسم ..
جیاوپ : بله
ات : اون چیزی که دستته چیه ؟
جیهوپ : خب این فلوته ما باهاش مینوازیم ..
ات : نوازندگی دیگه چیه طلسمه شما انساناست
جیهوپ : نه
ات : مهم نیست هرچی هست قشنگه
جیهوپ : اگه برات بنوازم میشه بهم اون برگو بدی ؟
ات : اره ....
جیهوپ برای ات فلوت نواخت ...
ات که از تعجب و ذوق چشماش برق میزد جیهوپ رو جذب خودش کرد ...
بعد نواختن جیهوپ ..
ماوکا .... ملودی جنگل
فلش بک پیش جیهوپ :
اه بابا لطفا زود خوب شو ..
ب : چشم پسرم ... ولی اگه من رفتم ... حواست به خودت باشه ...
جیهوپ : بابا لطفا اینو نگو ..
بابا : با..... باشه .... ال...الانم....ب...برو....سر..کارت....( باسرفه )
جیهوپ : باشه
رفت و بعد از کارش با دکتر اومد ...
دگتر باباش رو ملاینه کرد
دکتر : اه پسرم ... برای درمان این نوع بیماری یه داروی نایاب لازم داریم که هیچ جا پیدا نمیشه ... و یه عکس از اون دارو داد اون یه برگ بود دقیقا برگی که تو جنگل نفرین شدس ...
جیهوپ رفت بیرون و با یه اگهی مواجه شد
با اون شماره تماس گرفت و رفت پیشش بهش گفتن باید بره جنگل نفرین شده و یه بر بیاره در عوض هر چی بخواد بهش میدن ...
اونم میره ...
فلش بک به پیش ات : داشتم تو جنگل راه میرفتم که یه صدا شنیدم ....
جیهوپ : رفته بودم به جنگل و حوصلم سر رفته بود منم فلوتم رو در اوردمو فلوت زدم ....
ات : خودمو با برگا پشوندم تا منو نبینه ... چی ادم ..ها اون نباید اینجا باشه
ات : هی تو اینجا چیکار میکنی ...
جیهوپ که ازخوشگلی ات خشکش زده بود
جیهوپ: اهم چیزه من اومدم یه برگ واسه مریضی پدرم ببرم ...
ات : او خب اونچه برگیه
جیهوم عکس اونو نشون داد
ات : عمرا ببینید این برگ برگ درخته عمر ماعه و ما عمرا اینو به شما بدیم
جیهوپ : ما ؟
ات : اه ببین قبل اینکه کسی تورو ببینه باید از اینجا بری فهمیدی
جیهوپ : نه من هیجا نمیرم مگه اینکه اون برگو بگیرم ...
ات : عمرا ..
جیهوپ : پس منم نمیرم ...
ات: خب یه سوال میشه بپرسم ..
جیاوپ : بله
ات : اون چیزی که دستته چیه ؟
جیهوپ : خب این فلوته ما باهاش مینوازیم ..
ات : نوازندگی دیگه چیه طلسمه شما انساناست
جیهوپ : نه
ات : مهم نیست هرچی هست قشنگه
جیهوپ : اگه برات بنوازم میشه بهم اون برگو بدی ؟
ات : اره ....
جیهوپ برای ات فلوت نواخت ...
ات که از تعجب و ذوق چشماش برق میزد جیهوپ رو جذب خودش کرد ...
بعد نواختن جیهوپ ..
- ۳۴۷
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط