I bꪴ͜elong h꣄̼ere iꪴ͜n th᷎᷃e b᷎eaut᷎᷃iful fir𑀁e🍒
I bꪴ͜elong h꣄̼ere iꪴ͜n th᷎᷃e b᷎eaut᷎᷃iful fir𑀁e🍒
خب من و پرل یه آهنگ طراحی کردیم 🥺 امیدوارم خوشتون بیاد 🤧
پارت ‹ من › 🧝🏼♀️
تو شبِ تار، صدای گریهمون گم میشه توی انفجارها...
کودک لبخندشو جا گذاشته بود پشت درِ پناهگاه.
خاکِ خسته دیگه طاقت قدمهامونو نداره...
ما هنوز زندهایم، حتی اگه دنیا فراموشمون کنه.
یه گنجشک کوچیک وسط دود، دنبال آسمونه...
خونههامون سوختن، ولی دلهامون هنوز نای تپیدن دارن.
و روزی میاد که به جای موشک، گل بر زمین میباره...
پارت. ‹ پرل ›
دستامو رو خاک گذاشتم، گفتم: «تحمل کن، تموم میشه...»
تو دود و آوار، صدای لالایی مادرم هنوز تو گوشم میپیچه.
خورشید پشت ابر قایم شده، ولی قول داده فردا بیاد.
یه شمع کوچیکم مونده، که شبهامو کامل نمیسوزونه...
دلم میخواد یه بار دیگه لب دریا نفس بکشم، بیصدای آژیر.
چشمهام هنوز آسمونو میخوان، حتی اگه پر از دود باشه.
من هنوز زندهم، یعنی هنوز امیدی هست... برای همه مون
نظرتون؟؟
اد استوری؟؟
خودم خوشم اومده از🫧🍒
خب من و پرل یه آهنگ طراحی کردیم 🥺 امیدوارم خوشتون بیاد 🤧
پارت ‹ من › 🧝🏼♀️
تو شبِ تار، صدای گریهمون گم میشه توی انفجارها...
کودک لبخندشو جا گذاشته بود پشت درِ پناهگاه.
خاکِ خسته دیگه طاقت قدمهامونو نداره...
ما هنوز زندهایم، حتی اگه دنیا فراموشمون کنه.
یه گنجشک کوچیک وسط دود، دنبال آسمونه...
خونههامون سوختن، ولی دلهامون هنوز نای تپیدن دارن.
و روزی میاد که به جای موشک، گل بر زمین میباره...
پارت. ‹ پرل ›
دستامو رو خاک گذاشتم، گفتم: «تحمل کن، تموم میشه...»
تو دود و آوار، صدای لالایی مادرم هنوز تو گوشم میپیچه.
خورشید پشت ابر قایم شده، ولی قول داده فردا بیاد.
یه شمع کوچیکم مونده، که شبهامو کامل نمیسوزونه...
دلم میخواد یه بار دیگه لب دریا نفس بکشم، بیصدای آژیر.
چشمهام هنوز آسمونو میخوان، حتی اگه پر از دود باشه.
من هنوز زندهم، یعنی هنوز امیدی هست... برای همه مون
نظرتون؟؟
اد استوری؟؟
خودم خوشم اومده از🫧🍒
- ۱۱.۰k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط