سرنوشت
سرنوشت
پارت ۲
(ویو شوگا)
همینطور که رایا سرشو پایین انداخته بود، بهش نگاه میکردم.
فقط دو روز بود که وارد زندگیم شده بود...
ولی انگار سالها بود میشناختمش.
شوگا: رایا؟
رایا: هوم؟
شوگا: از این خونه راضی هستی؟
رایا: آره... خیلی.
شوگا: از من چی؟
رایا سرشو بلند کرد و با تعجب نگام کرد.
رایا: از شما؟
شوگا: آره، از من.
رایا چند ثانیه فکر کرد.
رایا: شما... با من خیلی خوب رفتار میکنید.
شوگا: فقط همین؟
رایا: خب... من هنوز زیاد شما رو نمیشناسم.
لبخند زدم.
شوگا: پس وقت داریم همدیگه رو بشناسیم، بیبی گرل.
رایا دوباره خجالت کشید.
رایا: شما چرا منو اینجوری صدا میکنید؟
شوگا: چون دوست دارم.
رایا: ولی...
شوگا: ولی چی؟
رایا: هیچی...
آروم خندیدم.
شوگا: شب بخیر خانوم کوچولو.
رایا: شب بخیر شوگا...
گیلیلیلیل
یه پارت دیگه چون قول داده بودممم
بچه ها با موتور تصادف کردم واقعا خالم خوب و یکی از فامیل هامون هم امروز تولدش بود تازگیا فوت کرده بود واقعا حالم بده الان براتون یه عالمه پارت میزارم که جبران بشه
شما حمایت کنیددد✨💗💗🤏🏻🤍😭😭😭😭😭
پارت ۲
(ویو شوگا)
همینطور که رایا سرشو پایین انداخته بود، بهش نگاه میکردم.
فقط دو روز بود که وارد زندگیم شده بود...
ولی انگار سالها بود میشناختمش.
شوگا: رایا؟
رایا: هوم؟
شوگا: از این خونه راضی هستی؟
رایا: آره... خیلی.
شوگا: از من چی؟
رایا سرشو بلند کرد و با تعجب نگام کرد.
رایا: از شما؟
شوگا: آره، از من.
رایا چند ثانیه فکر کرد.
رایا: شما... با من خیلی خوب رفتار میکنید.
شوگا: فقط همین؟
رایا: خب... من هنوز زیاد شما رو نمیشناسم.
لبخند زدم.
شوگا: پس وقت داریم همدیگه رو بشناسیم، بیبی گرل.
رایا دوباره خجالت کشید.
رایا: شما چرا منو اینجوری صدا میکنید؟
شوگا: چون دوست دارم.
رایا: ولی...
شوگا: ولی چی؟
رایا: هیچی...
آروم خندیدم.
شوگا: شب بخیر خانوم کوچولو.
رایا: شب بخیر شوگا...
گیلیلیلیل
یه پارت دیگه چون قول داده بودممم
بچه ها با موتور تصادف کردم واقعا خالم خوب و یکی از فامیل هامون هم امروز تولدش بود تازگیا فوت کرده بود واقعا حالم بده الان براتون یه عالمه پارت میزارم که جبران بشه
شما حمایت کنیددد✨💗💗🤏🏻🤍😭😭😭😭😭
- ۱۴۷
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط