هزاران توبهات را گرچه بـشکستی ، بـبـیـنم من تو را از درگ
هزاران توبهات را گرچه بـشکستی ، بـبـیـنم من تو را از درگهام رانــدم؟؟
اگر در روز سـخـتـیـت خواندی مرا اما به روز شادیـت
یک لحظه هم یادم نکـردی ، به رویـت بنده ی من هیچ آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور ، آن نامهربان معبود ، آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مـهربانـت ، خالقت
اینک صدایم کــن مرا با قطره اشکی
پـیش آور دو دست خالی خود را ، با زبان بستهات کاری ندارم
لـیک غوغای دل بـشکستهات را میشنـیدم
غریبِ این زمین خاکیم ، آیا عـزیزم حاجـتی داری؟
بـبـیـنم چشمهای خـیست آیا گفتهای دارند؟
بخوان ما را بـگردان قبلهات را سوی ما
ایـنک وضویی کن
خـجالت مـیکشی از من؟ بگو ، جز من کسی دیگر نـمیفهمد
به نـجوایی صدایم کن بدان آغـوش من باز است
برای درک آغـوشم شروع کن
یک قـدم با تــو تمام گامهای ماندهاش با من ...
اگر در روز سـخـتـیـت خواندی مرا اما به روز شادیـت
یک لحظه هم یادم نکـردی ، به رویـت بنده ی من هیچ آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور ، آن نامهربان معبود ، آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مـهربانـت ، خالقت
اینک صدایم کــن مرا با قطره اشکی
پـیش آور دو دست خالی خود را ، با زبان بستهات کاری ندارم
لـیک غوغای دل بـشکستهات را میشنـیدم
غریبِ این زمین خاکیم ، آیا عـزیزم حاجـتی داری؟
بـبـیـنم چشمهای خـیست آیا گفتهای دارند؟
بخوان ما را بـگردان قبلهات را سوی ما
ایـنک وضویی کن
خـجالت مـیکشی از من؟ بگو ، جز من کسی دیگر نـمیفهمد
به نـجوایی صدایم کن بدان آغـوش من باز است
برای درک آغـوشم شروع کن
یک قـدم با تــو تمام گامهای ماندهاش با من ...
- ۷۸۲
- ۲۰ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط