هرچند پیش روی تـــو غرق خجالتند

هرچند پیش روی تـــو غرق خجالتند
چشمان این غریبه فقط با تو راحتند

بانــو...به بی قراری شاعـــر ببخش اگــر
این شعرها به حضرت چشمت جسارتند

آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران
لبخندهات ... حس نجیب زیارتند

دور از نگاه سرد جهان...دست های من
با بافه های موی تـــو سرگـرم خلوتند

دنیا سکوت های مرا ساده فکر کرد
از حرف دل پرند ... اگر بی شکایتند



بانوی من..سنگ صبورت..فدای قلب پر تلاطم ات..
دردت به تنم..امید زندگیم... بند بند انگشتات رو میبوسم عمرم...
دیدگاه ها (۳)

دورت بگردم.فدای دلت..فدای تو..میبینمت از پشت حصار شیشه ای قل...

یه حس غریبی داره نفسی..

نیستی تمام خانه قبرستانم میشود...دلم تنگ یرات... :-(

دنیاااااااامفدای چشمهای منتظرت..دردت به تنم..عمرم.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط