داستان عاشقانه معنای خوشبختی

داستان عاشقانه معنای خوشبختی
ادامه پست قبل 🌹

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز بـه دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامیکه همه ی دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می‌نوشتند یا تلفنی با آن ها حرف می زدند، دختر در سکوت بـه عدد اي کـه از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای اولین بار دلتنگی رابه معنای واقعی حس کرد.

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. بـه یاد نداشت چند بار دست هاي دوستی راکه بـه سویش دراز می شد، رد کرده بود. دراین چهار سال تنها در پی آن بود کـه برای فوق لیسانس در دانشگاهی کـه پسر درس میخواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک‌بار هم موهایش را کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود کـه بعنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد.

اما پسر در همان سال فارغ‌التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری هاي روی قفسه اش بـه شش تا رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد ودر شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید کـه پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده اسـت. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد.
دیدگاه ها (۰)

داستان عاشقانه معنای خوشبختی.ادامه دو پست قبل 🌹در مراسم عروس...

تو خودت خود واقعیت زیبا ترینی تو کلللل زندگیییت ببین خدا چقد...

داستان عاشقانه معنای خوشبختی🌹دخترک شانزده ساله بود کـه برای ...

داستان مرد مست وفادامرد نصفه شب در حالی‌کـه مست بوده میاد خو...

چندپارتی ☆درخواستی>>>p.1هوا سرد بود دختر درحالی که کیفش را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط