چشم مستت گر ببیند چهره ی زرد مرا*

چشم مستت گر ببیند چهره ی زرد مرا*
*لعل شیرینت نماید چاره ی درد مرا*
*پیکر خود خاک راهت ساختم،آخر چرا*
*می تکانی دایم از دامان خود گرد مرا*
*من ز جنس درد و غم، بار تجارت بسته ام*
*جز زیان سودی نباشد برد و آورد مرا*
*در حیات خود، از او ندیدم بهره ای*
دیدگاه ها (۲)

ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ...ﺑﺎ ﻓﺮﺽ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ...ﺣﺮﺍﻣﺶ ﺑﺎﺩﺁﻧﮑﻪ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩ ...

آب.کاسه.قرآن همه رابرای بدرقه ات آورده بودم تازودتربرگردی......

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:* *او یقینا پی معشوق خودش...

عاشق" که میشوی،همه چیز "بی علت" می شود...تمام دنیا "علت" میش...

چشم مستت گر ببیند چهره ی زرد مرالعل شیرینت نماید چاره ی درد ...

*چشم مستت گر ببیند چهره ی زرد مرا**لعل شیرینت نماید چاره ی د...

خواجه مگو که من منم،من نه منم نه من منمگر تو تویی و من منم،م...

🍃دامان خرابات نشینان همه پاک استتر دامنی ماست که تا دامن خاک...

#امام_علی_ع بنویسید مرا بنده ی سلطان نجفبنویسید که عالم همه ...

#نجف

نگاهی به تاریخچه اورامان.....بخش پایانی  جهان آرا خاتون دختر...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط