قرعه ی عاشقی افتاده به دریای حسن
قرعه ی عاشقی افتاده به دریای حسن
شعر زانو زده در قول وغزلهای حسن
و خدا خواست از آغاز جهان تا پایان
کل عالم بشوند آدم و حوای حسن
صحبت از جود و کرم شد...که عصایش افتاد
تور انداخته موسی کف سینای حسن
کشتی نوح دچار غم طوفان شده بود
که سپس لنگرش افتاد به دریای حسن
خواب می دید زلیخا که به دستش چاقوست
یوسف انگشت دهن محو تماشای حسن
می شد از ماه وترک خوردن کعبه فهمید
علت حول ولا خواندن بابای حسن
در سکوت دلتان حکم برادر جاری ست
سند کرببلا خورده به امضای حسن
چون ندارد حرمش بارگهی عیبی نیست
می وزد از همه جا عطر نفسهای حسن
کاش می شد که گدای کرمت می ماندم
افتخاری ست شوم شاعر شبهای حسن
شعر زانو زده در قول وغزلهای حسن
و خدا خواست از آغاز جهان تا پایان
کل عالم بشوند آدم و حوای حسن
صحبت از جود و کرم شد...که عصایش افتاد
تور انداخته موسی کف سینای حسن
کشتی نوح دچار غم طوفان شده بود
که سپس لنگرش افتاد به دریای حسن
خواب می دید زلیخا که به دستش چاقوست
یوسف انگشت دهن محو تماشای حسن
می شد از ماه وترک خوردن کعبه فهمید
علت حول ولا خواندن بابای حسن
در سکوت دلتان حکم برادر جاری ست
سند کرببلا خورده به امضای حسن
چون ندارد حرمش بارگهی عیبی نیست
می وزد از همه جا عطر نفسهای حسن
کاش می شد که گدای کرمت می ماندم
افتخاری ست شوم شاعر شبهای حسن
- ۴۱۰
- ۰۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط