آخرین آژیر

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟴 ) آخرین آژیر


ناشناس ها رو با علامت:< نشون میدم



راهمو به سمت جایی که غذا پخش میکردن که کردم
درو باز کردم
رفتم از بین چاقو ها ی چاقوی تیز انتخاب کردم
دوباره به سمت زیر زمین رفتم
وقتی رسیدم در زدم
در باز شد

<:پس چرا انقدر لفتش دادی زود با_

با دیدن من حرفشو قطع کرد
قبل اینکه واکنشی نشون بده زدمش کنار و به دیوار چسبوندمش
چاقو رو روی گلوش قرار دادم
با فریاد گفتم
+:چه اتفاقی افتاده؟ اون پسرو کی کشته بود؟

_:چاقو... چاقو رو بردار تا بگم
+:فکر کردی خرم؟
_:باشه.. باشه میگم
دیدگاه ها (۰)

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟵 ) آخرین آژیراون روز یکی از کارخانه های هایی که داخل...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟬 ) آخرین آژیربا شنیدن حرفا دره زیر زمین رو باز کردم...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟳 ) آخرین آژیرلئو یکی یکی آدمای اطرافو کنار زد وقتی ا...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟲 ) آخرین آژیرلنیا از من جدا شد و رفت .....بعد این که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط