رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۶۹

دیانا، اصلا من صبحانه نمی‌خورم دست به سینه شدم رومو کردم اونور

ارسلان، ای خدا براش لقمه گرفتم گفتم بخور نفسم

دیانا، نمی‌خورم

ارسلان، برات لقمه گرفتم بخور دیگه

دیانا، برگردشتم لقمه کوچیک بود همشو کردم تو دهنم

ارسلان، همینجوری هی براش لقمه میگرفتم

دیانا، بسه دیگه نمی‌خورم

ارسلان، باشه گلم

دیانا، ارسلان خوراکی بیار فیلم ببینیم

ارسلان، باشه آهان همین جمعه عروسی داریم

دیانا، پس فردا خوب مبارکه عروسی کیه

ارسلان، عروس یه خانم قشنگ خوشگل خوش هیکل کلا بی نقص

دیانا، خوب بیشتر تعریف کن
دیدگاه ها (۰)

رمان دنیای من پارت ۷۰ارسلان، اسمشم دیانا خانم هست دیانا، چرا...

قدیمی. روی هشتمی کراش زدم 😭🥺💔💔🖤🖤

رمان دنیای من پارت ۶۸ارسلان، پاشو بریم صبحانه بخوریم دیانا، ...

رمان دنیای من پارت ۶۷ارسلان، رفتم کنارش خوابیدم که دستاشو دو...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

Part:5                  my angleروی اپن نشسته بودم  و مانیا ...

p²⁷ات: افرین ‌‌‌..........گوشی کوک زنگ خورد : بله مامان...:....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط