چقدر عقربه های ساعتت تنبل شده اند......

چقدر عقربه های ساعتت تنبل شده اند......

درخت گیلاس حیات.......

سه بار شکوفه داده......

اما هنوز صدای پای تو در خانه ام......

گل نکرده است.........

پنجره را باز میکنم.......

باد سه تارِ سفید موهایم را.......

می نوازد.......

روی صورتم.......

و من فکر میکنم.......

چرا سال هاست.......

"پنج شنبه" ها........

از تقویم من.......

کوچ کرده اند.......!
دیدگاه ها (۵)

تنها بودن...... آنقدر ها هم بد نیست...... فرصت میک...

این روزها دوز قرص هایم را کم کرده ام....... هر از گاهی.......

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر ...

- قالَ الله : وَ اِذاَخَذناَ مِیثَقَ بَنِی اِسراءِیلَ لاَ تَ...

پارت ۲۰ راز ستارۀ درخشان

پارت بیستمسه سال بعدعمارتِ بزرگِ مادر سوکجین هنوز پابرجا بود...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط