لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار می کنم

لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار می کنم
بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟
میگم نه، رو زمین داشت گریه می کرد گذاشتمش رو پاهام آروم بگیره! بعد بهش میگم کاری داری باهاش؟
میگه نه، صدای گریه ش تا تو اتاق من میومداومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن!
دیدگاه ها (۳)

خاطراتت صف کشیده اند !........یکی پس از دیگری .....حتی بعضی ...

آدم خاصی نیستم...دیگر مخاطب خاصی هم ندارم!فقط حس خاصی دارمخو...

مغز ها همه خوابند عشق ها همه مرده اینجا همه با خاطرات از دست...

تنها برای چشمان تو مینویسم تا بدانی محبت عشق را در چشمان تو...

بعد دقیقا خانواده من میگن خب دیدید قربونش برمممممم توی اکسپل...

سناریو🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط