چند پارتی بی تی اس

چند پارتی بی تی اس
اتاق شماره ۷
پارت ⁴
بعد از تموم کردن غذا همه اشون ازت تشکر میکنن و جونگکوک ازت میپرسه : تو بلدی غذای کره ای درست کنی ؟
دستتو پشت سرت میبری و میگی: راستش ، خیلی کامل بلد نیستم ؛ فقط میتونم کیمباپ ، کیمچی و رامیون درست کنم .
همه اشون میزنن زیر خنده و جیهوپ میگه : برای شروع خوبه !😅
یهو از جات بلند میشی و میگی: ولی خیلی خوب غذاهای ایرانی رو میپزم !
وقتی ایران بودم ، خانوادم میگفتن وقت شوهر کردنمه !
پسرا دوباره میزنن زیر خنده طوری که یونگی شکمش از شدت خنده درد میگیره .
تو که هم از دستشون ناراحت شدی هم خوشحالی از اینکه باعث خندشون شدی ، از کنار میز رد میشی و به اتاقت میری و در رو پشت سرت محکم میبندی. میری روی صندلیت میشینی و شروع میکنی به ساختن ملودی و متنی که نوشتی .
وقتی با کیبوردت کار میکنی پسرا جذب صداش و آوایی که ازش در میاری میشن و بهرسمت اتاقت میان و لای در رو باز میکنن تا بهتر بشنون .تو متوجه میشی سر چندتاشون یواشکی داره داخل اتاقو مثل بچه ها نگاه میکننکه بهشون میگی: بیاین داخل ، اینجوری نمیتونم تمرکز کنم .
تک به تک وارد اتاق میشن و یه جا برای نشستن پیدا میکنن و به موزیک ساختنت نگاه میکنن .
بعد از گذشت یه ربع تهیونگ میپرسه : راستی ا/ت، رشته ات چیه که اومدی کره ؟
سرتو از روی میز بلند میکنی و میگی : خب، راستش من وکالت میخونم .
جیت با تعجب میپرسه : آخه چرا وکالت ؟ تو داخل موسیقی استعداد داری و شرط میبندم علاقه هم داشته باشی !
با جدیت تمام برمیگردی و میگی : درسته !شاید تو یه سری چیزا استعداد داشته باشم و حتی شاید به چیزی علاقه مند باشم ، ولی دلیل نمیشه بخوام از هدف زندگیم برای علاقه و استعداد بزنم .
بعد از حرفت سکدت سنگینی توی فضا حاکم میشه و اونا فقط میشینن و به آهنگ سازیت گوش میدن و تماشات میکنن .تقریبا ساعت های ۷ صبح داد میزنی که باعث میشه یونگی و جیهوپ کامل از خواب بپرن و بقیشون با چشمای خمار و خواب آلود نگات کنن ، که تو میگی : بالاخره تموم شد ! فقط میمونه صدای خودمو ضبط کنم بذارم روش !
جیمین با صدای خواب آلود میگه: آفرین آفرین حالا بذار ما بخوابیم .
جیمین ولو میشه روی پای جونگکوک که تواز جات بلند میشی و میگی: پاشید برید اتاقاتون ، میخوام استراحت کنم.
جونگکوک قیافه مظلومشو  به خودش میگیره و میگه : تروخدا بذار همینجا بمونیم امروز تعطیله ، از فردا کلاس ها قراره شروع بشه .
تو هم با اینکه ازت دوسال بزرگتر بود گول قیافه ی مظلومشو خوردی و گذاشتی تو اتاقت بخوابن .
تقریبا ساعت های ۲ ظهر از خواب پاشدی و دیدی هیچکدومشون تو اتاقت نیستن. با چشمای نیمه باز و عروسک به دست مثل بچه ها رفتی تو سالن پذیرایی و دیدی همه اشون تو آشپزخونه در حال درست کردن غذا ان به جز نامجون و جیهوپ که داشتن میز غذا رو میچیدن .
به سمت  نامجون رفتی و پرسیدی: ساعت چنده ؟
چشماتو مالیدی و منتظر جوابش بودی که حس کردی سرت داره گیج میره و در حال خوردن زمین بودی که یهو تهیونگ از پشت میگیرتت و مانع زمین خوردنت میشه .
بلند میشی ، وایمیستی و میگی : ممنون که مانع زمین خوردنم شدی .
تهیونگ لبخندی میزنه و میگه: خواهش میکنم بانو...
یهو یه چیزی درونت شروع میکنه به تاپ و توپ کردن و بالا پایین پریدن .

اینم از پارت چهارم .... امیدوارم تا اینجا ازش خوشتون اومده باشه .
تا پارت بعدی فعلا💜🎀
دیدگاه ها (۱)

❤️

چندپارتی بی تی اس اتاق شماره ۷پارت ⁵ ،آخروقتی پخت غذا و چیدن...

چند پارتی بی تی اس اتاق شماره ۷ پارت³یکی از پسرا که به نظر ا...

چند پارتی بی تی اس اتاق شماره ۷ پارت ²توی خوابگاهتون که عملا...

خشم پارت 7+18ویو تهیونگ: از خواب بیدار شدم ات هنوز خواب بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط