#بی_بال_پریدن نوشته: #قیصر_امین_پور

#بی_بال_پریدن نوشته: #قیصر_امین_پور
خوانده شده در 25 شهریور ماه 1405

کلاس ششم دبستان که بودم مسابقه کتابخوانی با محوریت این کتاب در مدرسه ما برگزار شد. آن وقت ها هم من کتاب می خواندم، اما هر کتابی برایم جذابیت نداشت. مثلا همین کتاب. ذائقه مطالعاتی من به رمان های کودک و نوجوان انتشارات پرتقال و هوپا و افق عادت داشت. کماکان کتاب های بنفشه انتشارات قدیانی. برای چنین ذائقه ای، طبیعی است کتاب عمیقی مانند "بی بال پریدن" کمی تلخ باشد. خب، همه که قهوه دوست ندارند.
خلاصه کلام که من جذب این کتاب نشدم. خواندمش، اما آن را نفهمیدم و در قفسه کتاب های پدرم گذاشتم، معنای کارم این بود که این کتاب مناسب سن من نیست و فهمش برای یک تازه نوجوان دوازده ساله مشکل است.
شش سال از آن روز ها میگذرد. اکنون بزرگترِ کودکی هایم شده ام. ذائقه مطالعاتی ام کماکان دستخوش تغییر شده. اما نکته خوب ماجرا این است که میتوانم هر کتابی را بخوانم و بفهمم. دو ساعت پیش جلوی کتابخانه ایستاده بودم و به قفسه کتاب های بزرگسال ـ که اکنون برای من بودند ـ نگاه میکردم. بی بال پریدن به من چشمک زد و گفت: آیا وقت آن نرسیده که باز هم مرا بخوانی؟
حق با کتاب بود. وقت خواندن دوباره اش رسیده بود...
#کتاب
#کتاب_خوب
#دوست_من_کتاب
دیدگاه ها (۰)

🔴 پیش‌فروش کتاب «والد دانا، نوجوان توانا» آغاز شد.📩 برای ثبت...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

P : 11

امشب ۱۶۸ امین شب تجمعاتهبه یاد کودکان مظلوم میناب💔🥀 دعوت مر...

پارت سوم|دیدارپارک لاراـ میچا، حداقل بگو کجا داریم می‌ریم!می...

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

𝖕𝖆𝖗𝖙۷ساعت نه صبح بود که لیسا وارد دفتر جونگ کوک شد.اولین بار...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط