p:⁵

p:⁵


م.ج:کشتیش پسر کم این دختر بیچاره رو اذیت کن

جنگکوک بدون اهمیت از کنار مادرش رد شد و مادرش توی غم خودش موند
با سرعت در اتاق وحشت دخترکمون رو باز کرد و با چند قدم بلند اتاق رو طی کرد و به دخترک رسید که در خون بدنش می غلطید دستاش رو روی کمر دخترک گذاشت که اهش بلند شد

ا‌.ت:مامان حالم بده دارم میمیرم تروخدا تروخدا نزاز زن بگیره
م.ج: قربونت بشم نمیتونم کاری کنم تو جنگکوک رو میشناسی حرفشو زمین نمیزاره ولی مراقبتم
نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره


دخترک چشماش رو روی هم قرار داد و گذاشت توی درد خودش بمیره دردی که بخاطر زخم های عمیق بدنش نبود بخاطر غرور شکستش بود بخاطر زندگی که قرار بود باهووش داشته باشه بخاطر نفرتی بود که شوهرش بهش داشته..............
دیدگاه ها (۹)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐 🎧🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو همیشه این‌قدر دس...

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۱ نسیم خنک صبحگاهی به پنجره اتاق ...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

👑 پارت دوم | اولین رقصلیانا هنوز از اتفاق چند دقیقه‌ی قبل بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط