Lightinthedark
#Light_in_the_dark
Part#6
(لینو٪)
٪سلامم
+بالاخره اومدی چه عجب
٪یه وقت یه سلام از دهنت بیرون نیاد ارهه حال کردی چه باری گفتم بیایم خیلی لوکسه
+آره من خر و رنگ میکنم جا گوره خر میفروشم بعد تو فسقل میخوای منو رنگ کنی؟ نوبت تو بود حساب کنی آوردی پایین شهر
٪فسقل با منی؟ هه پایینم چیزه دیگه ای میگه اصلا آره آوردم چون نمیخواستم زیاد خرج کنم فشار بخور
+در مقابله من فسقلی
٪داشم سایزه تو غیره عادیه ما عادیم
یه پیک از لیوان الکلشون رو به هم زدن و خوردن
....................
_فینتا نهههه آرایش چشم خوشم نمیاد
&اخخ تو منو کشتی خیلی خوب بیا بریم
فلیکس خودشو چسبوند به دسته فینتا
_تو حساب میکنی دیگه ؟
&وایییی
_چیشده؟
&فلیکس پول یادم رفت بیارم وای بیا برگردیم هنوز نرسیدیم به بار
_بابا ولش کن من حساب میکنم
&عع باشه مرسیییبه محض رسیدنشون به بار فنتا رفت توی جمعیت و شروع به رقصیدن و مشروب خوردن کرد
فلیکس عادت داشت موقعی که تنهاست میرقصید رقصشم واقعا خوب بود اما جلوی بقیه احساس خجالت میکرد پس به سمت میز پیشخوان رفت
(علامه مدیره بار ^^)
^^چه میل داری خانومی
فلیکس انگار که عصبانی باشه صورتشو بالا کرد و سعی کرد صداشو به دیپ ترین حالتش برسونه و گفت
_بله؟
^^وای ببخشید ندیدم چقدر نازی چی میخوری ؟ اولین باره میای اینجا؟
_مشکلی نیست اکثریت اشتباه میکنن امم نمیدونم ظرفیت الکلم خوب نیست واسه همین مطمعن نیستم آره اولین باره که میام اینجا
^^عالی بزار واست یه کمشو بدم
_اوهوم میگم یه سوال
^^چی بپرس
_اینجا که قیمتش اونقدری بالا نیست پس چرا انقدر آدمای پولدار اینجان
^^خوب آره بارمون پنج ستاره خفن نیست ولی خوب
صورتشو نزدیکه فلیکس کرد و آروم گفت:
^^ولی اینجا تا دلت بخواد تنفروش و جنده داره پولدارام واسه همین میان با پول هیه شب شامشون میتونن پنج تا دختر واسه وان نایت بخرن
_اوه
^^بفرما
_ممنونفلیکس داشت با لیوانی که تو دستشه بازی میکرد که با مسیجی که به گوشیش فرستاده شد به خودش اومد
فینتا:فلیکس من دارم با یکی میخوابم بای باییی اتاقه نهم
فلیکس شکه شده بود لیوانی که توی دستش بود از دستش کج شد چجوری میتونست باور کنه !!
دوست صمیمیش داشت به یکی میداد اونم بهش پیام داده بود؟
_نه حتما بخاطره اینه که زیادی مسته امکان نداره همچین کاری رو کنه
با سرعت و قدم های بلند به سمت طبقه بالا رفت نوبت توی اتاق های مشکی که با نوره بنفش دیزاین شده بودن با پرده های اکیلیلی مشکی رنگ رو نگاه میکرد و دنبال اتاق شماره ۹ میکشت که بالاخره پیداش کرد
فینتا روی یه مرد وایساده بود داشت واسش می//خورد
&احححح اححح
فلیکس دستاش میلرزید دوست ۹ سالش رو تو اون وضعیت دیده بود
فینتا که انگار با دیدن فلیکس به خودش اومده باشه دست از احح کشیدن برداشت
با ترس از رو مرد پاشد و به سمت فلیکس رفت
&فلیکس من چیکار کردم ف ل
هنوز حرفش کامل نشده بود که روی زمین افتاد و غش کرد
_گندش بزننن
فلیکس پاهاشو تند کرد و به سمت طبقه پایین رفت+کدوم کله کیری اینکارو کرده زندش نمیزارم اون دوربینتو نگاه کن ببین
^^ چ چچچ چشم نمیخواد عصبانی باشید جناب حالا چیزی نشد
مرد دستشو آورد و کله مدیره بار رو به میز چسبوند
+چیزی نشده؟ هان
لینو به هیونجین نزدیک شد دستشو رو دستش گذاشت
٪هیون آروم باش این کته چیه مگه مارکش چیه
+مارکش به تخمم بابابزرگم خریده این کوفتی رو فردام میاد میخواد همینو تنم ببینه تو که اخلاقشو میدونی
٪وای خوب مرتیکه حاج و واج ما رو نگاه نکن ببین کدوم خری اینکارو کرده
مدیره بار آروم با انگشتش فلیکس و نشون داد
^^ ولی اون بچه از عمد الکل و نریخت رو کته شما قسم میخور_
هیونجین حتی نزاشت حرفه مرد کامل شه و به سمت فلیکس رفت
#huynlix
Part#6
(لینو٪)
٪سلامم
+بالاخره اومدی چه عجب
٪یه وقت یه سلام از دهنت بیرون نیاد ارهه حال کردی چه باری گفتم بیایم خیلی لوکسه
+آره من خر و رنگ میکنم جا گوره خر میفروشم بعد تو فسقل میخوای منو رنگ کنی؟ نوبت تو بود حساب کنی آوردی پایین شهر
٪فسقل با منی؟ هه پایینم چیزه دیگه ای میگه اصلا آره آوردم چون نمیخواستم زیاد خرج کنم فشار بخور
+در مقابله من فسقلی
٪داشم سایزه تو غیره عادیه ما عادیم
یه پیک از لیوان الکلشون رو به هم زدن و خوردن
....................
_فینتا نهههه آرایش چشم خوشم نمیاد
&اخخ تو منو کشتی خیلی خوب بیا بریم
فلیکس خودشو چسبوند به دسته فینتا
_تو حساب میکنی دیگه ؟
&وایییی
_چیشده؟
&فلیکس پول یادم رفت بیارم وای بیا برگردیم هنوز نرسیدیم به بار
_بابا ولش کن من حساب میکنم
&عع باشه مرسیییبه محض رسیدنشون به بار فنتا رفت توی جمعیت و شروع به رقصیدن و مشروب خوردن کرد
فلیکس عادت داشت موقعی که تنهاست میرقصید رقصشم واقعا خوب بود اما جلوی بقیه احساس خجالت میکرد پس به سمت میز پیشخوان رفت
(علامه مدیره بار ^^)
^^چه میل داری خانومی
فلیکس انگار که عصبانی باشه صورتشو بالا کرد و سعی کرد صداشو به دیپ ترین حالتش برسونه و گفت
_بله؟
^^وای ببخشید ندیدم چقدر نازی چی میخوری ؟ اولین باره میای اینجا؟
_مشکلی نیست اکثریت اشتباه میکنن امم نمیدونم ظرفیت الکلم خوب نیست واسه همین مطمعن نیستم آره اولین باره که میام اینجا
^^عالی بزار واست یه کمشو بدم
_اوهوم میگم یه سوال
^^چی بپرس
_اینجا که قیمتش اونقدری بالا نیست پس چرا انقدر آدمای پولدار اینجان
^^خوب آره بارمون پنج ستاره خفن نیست ولی خوب
صورتشو نزدیکه فلیکس کرد و آروم گفت:
^^ولی اینجا تا دلت بخواد تنفروش و جنده داره پولدارام واسه همین میان با پول هیه شب شامشون میتونن پنج تا دختر واسه وان نایت بخرن
_اوه
^^بفرما
_ممنونفلیکس داشت با لیوانی که تو دستشه بازی میکرد که با مسیجی که به گوشیش فرستاده شد به خودش اومد
فینتا:فلیکس من دارم با یکی میخوابم بای باییی اتاقه نهم
فلیکس شکه شده بود لیوانی که توی دستش بود از دستش کج شد چجوری میتونست باور کنه !!
دوست صمیمیش داشت به یکی میداد اونم بهش پیام داده بود؟
_نه حتما بخاطره اینه که زیادی مسته امکان نداره همچین کاری رو کنه
با سرعت و قدم های بلند به سمت طبقه بالا رفت نوبت توی اتاق های مشکی که با نوره بنفش دیزاین شده بودن با پرده های اکیلیلی مشکی رنگ رو نگاه میکرد و دنبال اتاق شماره ۹ میکشت که بالاخره پیداش کرد
فینتا روی یه مرد وایساده بود داشت واسش می//خورد
&احححح اححح
فلیکس دستاش میلرزید دوست ۹ سالش رو تو اون وضعیت دیده بود
فینتا که انگار با دیدن فلیکس به خودش اومده باشه دست از احح کشیدن برداشت
با ترس از رو مرد پاشد و به سمت فلیکس رفت
&فلیکس من چیکار کردم ف ل
هنوز حرفش کامل نشده بود که روی زمین افتاد و غش کرد
_گندش بزننن
فلیکس پاهاشو تند کرد و به سمت طبقه پایین رفت+کدوم کله کیری اینکارو کرده زندش نمیزارم اون دوربینتو نگاه کن ببین
^^ چ چچچ چشم نمیخواد عصبانی باشید جناب حالا چیزی نشد
مرد دستشو آورد و کله مدیره بار رو به میز چسبوند
+چیزی نشده؟ هان
لینو به هیونجین نزدیک شد دستشو رو دستش گذاشت
٪هیون آروم باش این کته چیه مگه مارکش چیه
+مارکش به تخمم بابابزرگم خریده این کوفتی رو فردام میاد میخواد همینو تنم ببینه تو که اخلاقشو میدونی
٪وای خوب مرتیکه حاج و واج ما رو نگاه نکن ببین کدوم خری اینکارو کرده
مدیره بار آروم با انگشتش فلیکس و نشون داد
^^ ولی اون بچه از عمد الکل و نریخت رو کته شما قسم میخور_
هیونجین حتی نزاشت حرفه مرد کامل شه و به سمت فلیکس رفت
#huynlix
- ۲۸۱
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط