یکی از دختر های فامیل تولدش بود ،

یکی از دختر های فامیل تولدش بود ،

من بهش یه روسری هدیه دادم ،
مادرش بهش گفت : دخترم برو سرت کن که محمد ببینه .......


پشیمون شدم از اینکه روسری براش خریدم
دیدگاه ها (۵۱)

درد دل با حضرت مهدی (عج) :مدتی هست که ظرف گله ام سر رفتهخودم...

اینم جنگل امروزما....

ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ26 ﮐﺎﻟﺮﯼ ﻣﯿﺴﻮﺯ...

حاکمانی که نمی دانند شب مردمانشان چگونه به صبح میرسد دیگر چه...

پارت ۱۲شروع :وید اتاز خواب بیدار شدم دستام بسته بود لباسام ...

part2رفتم پیش ویلیام ویلیام پرسید*چی میگفت+شمارمو میخواست*دا...

Flying without wings

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط