بازهم يک شب بى خواب شبى تکرارى

بازهم يک شب بى خواب شبى تکرارى
پيرکرده ست مرا اين همه شب بيدارى

سينى چاى به دست امد و برگشت,همين!
مادرم نيز نپرسيد چه دردى دارى

موج موهات به هم ريخته اعصابم را
مى کنم با همه کج خلقى و بدرفتارى

با تو خواهان جهان بودم و اکنون بى تو
من و چاى و غزلى, دفترى و خودکارى

احتياج است به يک سنگ نه! يک کوه صبور
دست اگر بر دل پرخون شده ام بگذارى

کاش بودى که ببينى سرشب تا حالا
چند دفعه پر و خالى شده جا سيگارى?!

مسلم محبى
دیدگاه ها (۴)

کلماتی که به من خیره شدند رخت های روی بند ظرف های منتظر تا ش...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 159✦..........................

یکم طولانیه ، ولی به خوندنش می ارزه !خودت را به مردن نزن !!!...

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_شانزده_ام حوله رو دور خودش پیچید...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

🌺زندگی باید کرد! گاه با یک گل سرخگاه با یک دل تنگ...🌺 #سهراب...

بهمنی.مجـــــــــــــرد...ذوق گلـــــــبیالشعب..الصینی.ماله....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط