مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند
ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند
با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟
مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند
اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند
دیدگاه ها (۴)

مهم نیستڪه اینجا مجازیهمهم نیستڪه همدیگه رو ندیدیمهمین ڪه حا...

همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد چگونه بگذرم از تو ...

اے کاش کسے بود که غمخوار دلم بودمانند غزل هاے خودم یارِ دلم ...

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پریشانی‌ام طاقت فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط