...دیشب باخدایم دعوایم شد...باهم قهرکردیم...فکرکردم دیگرم

...دیشب باخدایم دعوایم شد...باهم قهرکردیم...فکرکردم دیگرمرادوست ندارد...رفتم گوشه ای نشستم...چندقطره اشک ریختم و خوابم برد...صبح ک بیدارشدم مادرم گفت نمیدانی ازدیشب تاصبح چه"بارونی"می آمد
دیدگاه ها (۲)

واییی پاهاشوو...

من که عاشق چادرمم،خیلی دوسش دارم

.

واقعا!

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.25(از زبون جونگ‌کوک)هدیه ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لوناوقتی اون حرفو زد یجوری شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط