شب ها چقدر این حس تنهایی شدت پیدا میکند...

شب ها چقدر این حس تنهایی شدت پیدا میکند...
انگار اصلا هیچ کسی را نداری جز تیک تاک وحشتناک ساعت...
جز نگاه خیره به سقف و هشیار شدن با خیسیه گوش....
یه لبخند تلخ به سال های گذشته ای که جز تباهی چیزی برایت نداشته...
و باز هم امید به فردا...
امید،امید....
که بالاخره می اید کسی که باید باشد...
کسی که نوازش کند این تنهایی هارو...
کسی که دلت را گرم میکند ...
هعیییی..
بالاخره می آید..
دیدگاه ها (۴)

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

# پارت هشتم: حصارِ گرم در شبِ سردسرمای شبانه، پارچه‌ی ابریشم...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

صدای بارون روی سقف فلزی انباری می‌کوبید. کاتسوکی بدون اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط