گویی نام تو را
گویی نام #تو را
از دل شعری ربودهست نسیم
که از ازل
شعرها گمشدهای دارند
با چشمانی شبیه چشمهای #تو!
و نمیدانند هنوز وقتی #تو را میخوانم
حتی در کویر
مرغان دریایی راه گم میکنند
این منم
کسی که نامش را از روی چلچلهای برداشتهاند
که دلباختهی قفس بود
اینک چنان به همبند بودن با #تو مومنم
که فراموشت نخواهم کرد با آنکه دیگر نامت در خاطرم نیست
#تو نیز به جنونم ایمان داشته باش
به حرمت چلچلهای که
تنها یک شعر را،بر دیوار قفس نوشت؛
شعری که نسیم
نام #تو را از میانش ربوده بود!
#پنجشنبه_۲۱_تیر_۱۳۹۷
#۲۲_۴۷`
از دل شعری ربودهست نسیم
که از ازل
شعرها گمشدهای دارند
با چشمانی شبیه چشمهای #تو!
و نمیدانند هنوز وقتی #تو را میخوانم
حتی در کویر
مرغان دریایی راه گم میکنند
این منم
کسی که نامش را از روی چلچلهای برداشتهاند
که دلباختهی قفس بود
اینک چنان به همبند بودن با #تو مومنم
که فراموشت نخواهم کرد با آنکه دیگر نامت در خاطرم نیست
#تو نیز به جنونم ایمان داشته باش
به حرمت چلچلهای که
تنها یک شعر را،بر دیوار قفس نوشت؛
شعری که نسیم
نام #تو را از میانش ربوده بود!
#پنجشنبه_۲۱_تیر_۱۳۹۷
#۲۲_۴۷`
- ۷.۲k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط