من که در صورت خوبان همه او می بینم

من که در صورت خوبان همه او می بینم

تو مپندار که من روی نکو می بینم

 

نیست در دیده ی ما هیچ مقابل همه روست

تو قفا می نگری من همه رو می بینم

 

هر کجا می نگرد دیده بدو می نگرد

هرچه می بینم ازو جمله بدو می بینم

 

تو ز یک سوش نظر می کنی و من همه سو

تو ز یک سو و منش از همه سو می بینم

 

می باقی ست که بی جام و سبو می نوشم

عکس ساقی ست که در جام و سبو می بینم

 

گاه با جمله و گه جمله ازو می دانم

گاه او جمله و گه جمله درو می بینم

 

بوی گلزار تو از باد صبا می شنوم

سرو بستان تو را بر لب جو می بینم

 

مغربی آنکه تواش می طلبی در خلوت

من عیان بر سر هر کوچه و کو می بینم
دیدگاه ها (۴)

زمان خلق تو بی شک خدا تبسم کردتمام خلقت خود را اسیر گندم کرد...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

بیچاره دل از سردی معشوق خبرداشتبا اینهمه در رفتنش اما و اگر ...

بعد از این شعر یکی خواست به پایان برسد پیش چشمان خدا به سر و...

غزل منتشرنشدۀ رهبر ش.هید انقلاب در وصف عروسشان ش.هیده زهرا ح...

رخشنده و باصفا و زیباییشایستۀ نام نیک زهرایی🔹 موزون و رسا و ...

بزرگیِ یک خانواده را از احترام و محبتی که میانشان جاری است م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط