شبی غمگین تر از شبهای فرهاد

شبی غمگین تر از شبهای فرهاد

به یاد لحظه های رفته بر باد


به یاد سروهای سبز و عاشق

نشستم گریه کردم تا شقایق


صدایم یک نیستان بی قراری

غروب و حسرت و چشم انتظاری


به یادت ای عزیز نازنینم

شبی تنها و خاکستر نشینم


از ان اتش که شب را شعله ور کرد

چه بر جا مانده جز خاکستر سرد


شکفته یاد گل در گریه هایم

پر از حرفم اگر چه بی صدایم


به سوگت ای چراغ خانه دل

چو کولی ای روم، منزل به منزل


که تا شاید ز تو یابم نشانه

ز تو ای شاعر هر چه ترانه


تو را می پرسم از اندوه مهتاب

که می گرید به روی بستر اب


تمام چشم را من جستجویم

مگر یابم تو را در روبرویم
دیدگاه ها (۱)

دو سه روزه که دلم بهونتو میگیرههمه ی ثانیه ها بدون تو دلگیره...

دلیل اشکام ...

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشقیه جوون میاد میزاره گلای س...

شبی غمگین تر از شبهای فرهادبه یاد لحظه های رفته بر بادبه یاد...

***شبی غمگین تر از شبهای فرهادبه یاد لحظه های رفته بر بادبه ...

خدایا خدایا یگانه توییهمه گریه ها را بهانه تویینگارا نگارا ت...

شبی تنهامیان موجی از احساسنوشتم قصه ای زیباز شبهای غم و بارا...

شبی تنهامیان موجی از احساسنوشتم قصه ای زیباز شبهای غم و بارا...

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفرمرا ز خویش بگیر و مرا ز خوی...

شعر

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفرمرا ز خویش بگیر و مرا ز خوی...

مرغ حق خواند هر دم، در دل شب اي ماه، کز شب عاشق آه چشم جهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط